خراب معرفت
-
تاریخ: 1394/4/24 ساعت: 11:49
دلم را برده اي ، با لشكر زير نقابي ها سياه ها ، سرخ ها ، يك دسته ي وحشي شرابي ها ندارم آرزويي گر شود روزي نصيب من پريدن ، بال در بال شما ، در اوج آبي ها بهاي عشق را مجنون و سرگردان شدن كردي پشيمان نيستم هرگز ، از اين كوچه خوابي ها "شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين حائل" تحمل مي توانيم كرد ما دل آفت...
سفر عشق
-
تاریخ: 1394/4/22 ساعت: 17:14
اگر عشق ما را سفر مي برد به دنيايي از بال و پر مي برد به مهماني شاد و خندان لب به معراج چشمان تر مي برد دل شير گر هست در سينه ات تو را تا به قلب خطر مي برد نشو همدم عقل بي پا و سر كه همراه خود دردسر مي برد نده دل به گيسوي كولي او پي خود تو را دربه در مي برد كجا مي رود جز به چاه فنا عصايي كه اين كورو...
قبله رندان
-
تاریخ: 1394/4/22 ساعت: 15:18
باید به حرف های تو ایمان بیاوریم یک بار دیگر از بهشت انسان بیاوریم از یاد برده ایم ، قراری که بسته ایم خود را دوباره بر سر پیمان بیاوریم گم کرده ایم راه در بیراهه زمین وقت است رو به قبله رندان بیاوریم انگشتری که داشتیم از دوست یادگار بیرون ز دست حضرت شیطان بیاوریم تا بگذریم از دل طوفان عقل ها باید ی...
شورش عاشقان
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 19:53
شور شب هاي امتحان دارد دست هايي به آسمان دارد هر كه دلداده نگاهش شد لب، شب و روز نوحه خوان دارد داعش چشم هاي خون ريزش عزم فتح همه جهان دارد غمزه هايي كه مي كند پنهان اثر مين طالبان دارد حرف هايش ز بس كه با نمك است قصد شورش در عاشقان دارد دل من اهل جنگ بازي نيست بيشتر ميل گفتمان ...
محضر عشق
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 19:53
زندگي بي شور چشمان تو زيبا نيست غرق آن آبي شدم ، حاجت به دريا نيست رانده ام هر ناكس و كس را ازين خانه تا تو هستي ، ديگران را در دلم جا نيست هر كه باشد بي نصيب از لذت عشقت گر همه دنيا براي اوست ، دارا نيست نيست ممكن بي عصاي عشق ، فتح دل هر كجا كوه هست و آتش، طور سينا نيست خانه معشوق مي جويي ، نشانش ر...
من ، تو و مهتاب
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 19:52
نيمه شب، من با تو و مهتاب ، يعني ممكن است در ميان دشت ، در يك قاب ، يعني ممكن است تو كنار چشمه و من سر نهاده روي دامانت عكس ما افتاده توي آب ، يعني ممكن است تو شوي گرداب و گرد دامنت من موج سرگردان هر دو با هم غرق پيچ و تاب ، يعني ممكن است من خمار و ، تو برآري ناگهان با شعبده بر دست يك سبوي پر شراب...
پيريم و كسي مان نپذيرد به غلامي
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 19:55
رفتي و گذشتي ، نه عليكي نه سلامي نه چشمك لطفي ، نه يك اخم پيامي دانم كه دل از چون من بي مايه بريدي يكباره چرا ، قاعده اي ، نظم و نظامي من ماندم و تنهايي و يك جمعه دل تنگ نه حال پريدن ، نه نشستن سر بامي اهلي شدنم كوزه به كوزه شده ممكن وحشي شدنم را بچشان يك دو سه جامي روياي تو بس نيست، تو با...
آسمان اجاق كور
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 19:57
ابر نمی بارد چشمه نمی جوشد رود جاری نیست تور دریا خالی از ماهی سبد باغ خالی از میوه دامن دشت تهی از گل مادر زمین عقیم است اجاق آسمان کور!
حرفی برای گفتن
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 19:57
مثل پچ پچ نسیم مثل زمزمه چشمه به آرامی آمدنت را خبر بده مهتاب باش فانوس روشن خود را بی حرفی پیش پای عابران بگیر رود باش جاری شو بی صدا طراوت را به باغ ببر ابر باش خود را ببار بر تشنگی درخت سیل نشو طوفان بپا نکن آنان که فریاد می زنند حرفی برای گفتن ندارند !
عشق مجازي
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 19:58
اين روزها شد عشق، كارش سكه سازي عين تجارت هاي پر از حقه بازي ميزان عشق هر كسي دفترچه اوست بي پول ، يوسف را نمي گيرد به بازي عاشق شبيه عصر حافظ نيست مفلس معشوق ها هم جملگي اهل رياضي مانند تاجر چرتكه اندازي ست كارش حتي نمي گردد به پانصد سكه راضي ليلاي امروزي بهانه گير و لوس است مجنون هم مانند ليلا ...
روي نيمكت يازدهم
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 19:59
شاهد من كلاغ ها بودند و شاهد تو درخت ها ! بي تابي قلب ها هيجان پر التهاب نگاه ها و مور مور شيريني كه در تك تك سلول ها جاري بود به حرف درآمدند تا روي نيمكت يازدهم آن كلمه جادويي را حك كنند خورشيد از پشت پرده برگ ها تماشا مي كرد و شاهد ما كلاغ ها بودند و درخت ها !
ديكتاتور عشق
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 19:59
مژه بر هم مي زني ، در شهر طوفان مي كني مي بري دل ، بيدلان را خانه ويران مي كني اولش هي با اشاره عشوه مي ريزي ، ولي آخرش با قهر از آنان روي پنهان مي كني عاشقان را مي بري لب تشنه تا چشمه ، سپس چشم هاي تشنه شان را غرق باران مي كني مي چشاني مثل من يك حبه از قند لبت مست و مجنون بعد راهي خيابان مي كني ديگ...
هوس غارنشيني
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 20:01
از شهر و پس اينهمه ديوار نشيني دل گيرم و دارم هوس غارنشيني بي دوست تحمل كنم ، اما نتوانم يك ثانيه در محفل اغيار نشيني در گوشه عزلت همه عمر خماري بهتر ز شبي مست و رياكار نشيني آنقدر نيرزد همه عالم كه برايش يك پلك زدن بر در دربار نشيني آزاد نخواهي شد اگر پر نگشايي سودي ندهد برسر ديوار نشيني ننگ است عق...
كوك غم
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 20:02
همراه نسيم و گل و شبنم من و تو بايد بشويم همسفر هم ، من و تو تو وسوسه حضرت حوا بشوي تكرار كنيم قصه آدم من و تو باران بهاري بشويم و بزنيم بر تشنگي كوير ، نم نم من و تو بگذاريم با عشق و محبت همه جا بر زخم دل شكسته مرحم من و تو در جنگ وفاداري و پيمان شكني در دست گرفته ايم پرچم من و تو اين سر كه نثار ق...
نافله لب
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 20:04
هر كه ز تو يك قدم فاصله دارد از قلم سرنوشت خود گله دارد داد و هوارم ز شوق آمدنت بود ديدن تو ، به خدا هلهله دارد پيش تو يودن ، اگر چه ثانيه اي هم با همه كس، ارزش مجادله دارد صبر ندارد دلم ، ولي تو بگويي عاشق تو تا ابد حوصله دارد سخت نگيرد بگو با من بيدل چشم تو انگار قصد غائله دارد در وجودم ، آتشي افر...
چتر و معجزه
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 20:05
نمي دانم چرا اين روزها باران نمي بارد كسي يك قطره ناله بر من گريان نمي بارد اگر افتاد در دور فلك ، قصد عذاب ما چرا از آسمانش ، آتش سوزان نمي بارد گمانم شد تهي اَنبان لطف حاتم دنيا كه ديگر نعمتش ، يك لقمه بر انسان نمي بارد كوير لوت گيرم كفر نعمت كرد ، چرا آخر به روي سبزْ دشت و جنگل گرگان نمي بارد مگر...
نام تو
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 20:05
نام تو دعاي باران است وقتي مي خوانمت چشمانم مي بارد نام تو آتش است وقتي از زبانم مي گذرد قلبم شعله ور مي شود نام تو عشق است سركش مثل آتش لطيف مثل باران !
مثل شادي باش
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 20:07
پاي خود را از گليم ديگران بيرون بكش دست خود از آستين اين و آن بيرون بكش خود قلم در كف بگير و نقش تازه خلق كن سر نوشتت را ز دست آسمان بيرون بكش برتري از هركه هست و بهتري از هر چه بود روح را از بردگي ناكسان بيرون بكش من نمي گويم ننوش از آب انگور حيات جام خود از محفل نعره كشان بيرون بكش غم نباش و مر...
غواص عشق
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 20:09
عاشقی خیرست ،در دل بردنت دل دل نکن با من دیوانه کار مردم عاقل نکن مانده ام حیران و سرگردان فرمان شما یا رها کن یا بمیران ، جان تو بسمل نکن گاه می خوانی بیا و گاه می رانی برو بازی اهل ریا با عاشق صادق نکن عشق یعنی بازی بین دو دل ، هشیار باش دل چو بردی ،بازی ،با مردم بیدل نکن هست چشمانت چو اقیانوس ما ...
عطر عرق و عشق
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 20:09
ایستاده بودیم من در پایان حضور مرد تو در آغاز حریم زن مرز آهنین میان آدم و هوا هیاهوی بی هدف نگاه های سرگردان ، فضول ، هیز سکوت های مشکوک اخم های معترض نمی دانم چه چیهایی زیر لب خیابان می رفت اتوبوس می رفت زنان و مردان آویخته به قناره ها می رفتند تو ایستاده بودی من ایستاده بودم زمان ایستاده بو...