شعار
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 20:11
درآغوش یاد تو حل می شوم برای لبانت غزل می شوم به اخم تو ، لبخندها می زنم توتلخی کنی من عسل می شوم بخواهی، دو صد بیستون می کنم چو فرهاد ضرب المثل می شوم تو بالم شوی بر فلک می پرم بدون تو " بل هم اضل" می شوم اگر قبله چشم سیاهت شود جلودار "خیرالعمل" می شوم بخواهی برانی مرا از درت خریدار داس اجل می شوم ...
شادي را اراده كن!
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 20:12
غم را زدل بران و شادي را اراده كن از لحظه هاي زندگي خوب استفاده كن گاهي اگر زمانه با تو سخت مي شود آسان بگير ، كار را با خنده ساده كن از راه سادگي به شادي مي توان رسيد دوري ز مردمان پر فيس و افاده كن احساس خستگي اگر كردي ، صبور باش بار گذشته را ز دوش دل پياده كن از كوره راه رفته ديروز دل بكن فكر نوي...
غوغای عاشق کشی!
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 20:13
عاشق که باشی رفتنت معنا ندارد قطره که جایی جز دل دریا ندارد همراه ابر و باد از اینجا رفتی ، اما قلب تو تاب خشکی صحرا ندارد همچون کبوتر ، قهر کردی پر کشیدی گفتی دلت میلی به بام ما ندارد با من نگو از دل بریدن از پریدن قلب شکسته طاقت این را ندارد تو خنده ای نه اشک ، می آیی دوباره خنده گذرگاهی به جز لب ...
پیش از آغاز
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 20:15
ما خط هم را نمی خوانیم ما حرف هم را نمی فهمیم! من به زبان شرق می گویم، تو با گوش غرب می شنوی! من با حروفدل می نویسم، تو با الفبای عقل می خوانی! بیا سفر کنیم به حروف پیش از آغاز قلم به کلام پیش از آغاز زبان، اعتماد کن! به به همزبانی چشم ها به همدلی نگاه ها! بگذار چشم ها بگویند بگذار چشم ها بخ...
خطر عشق!
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 20:16
آری ! عاشق شدن خطر دارد گفته بودم که : دردسر دارد! هر کسی را از عاشقان دیدم لب پر آه و چشم تر دارد جز شب عاشقان دور از یار هر شب دیگری سحر دارد به مثل باغ سبر از دورست قفل بر قفل روی در دارد برنیاید ز دست دل کاری گرچه او آه گارگ...
چيزي شبيه شعر
-
تاریخ: 1394/4/21 ساعت: 20:17
در سينه ام پر مي زند چيزي شبيه شعر مي خواند آواز غم انگيزي شبيه شعر گاهي به نرمي مشت مي كوبد"رهايم كن" بر مي گشد گه خنجري تيزي شبيه شعر يك روز هايي مي شكوفد چون بهار سبز يك روز هايي هست پاييزي شبيه شعر گاهي كويري مي شود خشك و ترك خورده گه گاه هم باران يكريزي شبيه شعر صد چهره دارد مانده ا...
بهانه بود
-
تاریخ: 1394/4/22 ساعت: 16:52
مجنون و آب و کوزه و لیلا بهانه بود زندان و چاه و گرگ و زلیخا بهانه بود می خواست عشق در جهان غوغا بپا کند قصه سیب و آدم و حوا بهانه بود ابلیس رانده شد چو عشقی در دلش نبود آتش و خاک و سجده هم آنجا بهانه بود او عشق بود و عاشق و معشوق ، من و تو گر دل به هم سپرده ایم تنها بهانه بود شور کلام مول...
بي حضور تماشا
-
تاریخ: 1394/4/22 ساعت: 16:52
برگي زير تازيانه باران گل برگي در تاراج باد، تنها بي حضور تماشا، اشك از چشم شاخه مي چكد. باغ سر در گريبان غربت دارد دل در حضور بهار، من گريبان در چنگال حضور دل در سوداي تنهايي، كاش باغي بودم در چشم انداز پاييز!
بیگانه
-
تاریخ: 1394/4/22 ساعت: 16:54
سهمم از عشق تو ديوانه شدن بود فقط شمع را ديدن و پروانه شدن بود فقط قدر يک جرعه نصيبم نشد از جام شما قسمتم ساکن ميخانه شدن بود فقط گفته بودند در اين بحر خطرهاست ، ولي در سرم خواهش دردانه شدن بود فقط دل ديوانه نصيحت نپذيرفت آن روز همچو مجنون پي افسانه شدن بود فقط چون ترک خورده اناري که دلش خونين است د...
بازيچه
-
تاریخ: 1394/4/22 ساعت: 16:55
تا به كي نقش و نمايش ، تا به كي بازيگري ظاهرت با اين يكي و باطنت با ديگري روزها با يك نفر در حال دور دور كردني شب به شب هم با يكي اينجا و آنجا مي پري در ترازوي تو ميزان است سنگ منفعت گاه سر در توبره داري و گاهي مي چري اين همه فرياد كردم عاشقم ، پايي بده دست بر گوشت نهادي تا بگويي كه كري من چو مجنونم...
سودا زده
-
تاریخ: 1394/4/22 ساعت: 16:56
سوداي سر زلف تو مجنونم كرد جادوي دو چشمان تو افسونم كرد در حلقه ي عاقلان عالم بودم عشق تو از آن دايره بيرونم كرد
خاطره
-
تاریخ: 1394/4/31 ساعت: 11:27
گل دريچه اي به تماشاي باغ بود و قطره روزنه اي به بيكرانه دريا پنجره ديدگانت به آبي عشق گشوده مي شد و لحظه هاي شعر من سرشار بود از عشق ،از نگاه!
مرگ زمان
-
تاریخ: 1394/4/22 ساعت: 16:59
...تيك ...تاك ساعت مرگ ثانيه ها را جار مي زند يك چشم بسته به بيداري يك چشم گشوده به خواب آونگ مي شوم ميان دو كابوس پايان پروانه آغاز انسان تيك ... تاك... ساعت حساب ثانيه هاي مرده را جمع ميزند
خرسندی و درویشی
-
تاریخ: 1394/4/22 ساعت: 16:59
ما مردم خرسند و درويشيم آزاده از هرچه کم و بيشيم دنيا پر ا گرگ است از هر سو بيچاره مادراين ميان ميشيم هر چه عسل در کوزه آنها ماها فقط در معرض نيشيم آن ديگران چون پسته خندانند ما له شده مانند کشميشم شادي نصيب ما نمي گردد ما زاده اندوه و تشويشيم بس درد ديديم در نگاه خلق فارغ ز رنج و غصه خويشيم در بازي...
سری بزن
-
تاریخ: 1394/4/22 ساعت: 17:00
بر این کویر خشک ، چو باران سری بزن در حد یک سلام به یاران سری بزن تا جام تو لبالب از شور جوانی است گاهی به خالی خم پیران سری بزن خندان چو می روی به سوی حجله وصال به عاشقان مانده در هجران سری بزن شکرانه رها شدن از دام درد و غم به دوستان مانده در زندان سری بزن گر پای بند قول وقرار دگر شدی از چشم دیگرا...
ما آدم ها !
-
تاریخ: 1394/4/22 ساعت: 17:01
مي تواني غريبه نباشي اگر فقط لبخند بزني! آشنا شدن بسيار آسان است گاهي حتي قطره اشكي هق هق گريه اي آهي نگاهي از من و تو ما مي سازد: ما آدم ها ! مي تواني غريبه نباشي.
پاييز، من ، باران
-
تاریخ: 1394/4/22 ساعت: 17:02
در خاموشي خانه ام رو به تاريكي مي نشينم چيزي گاهي به پنجره نك مي زند ومن كنار پنجره قدم ميزنم در خيال باران * باد با درخت ابر با خورشيد باران با من !چه تماشايي ست بازي پاييز * باد مي گريزد ابر مي گذرد من اما نه همقدم بادم نه همنشين ابر چترم در آرزوي باران است * مثل برگهاي پاييز نبودنت را فرياد مي ...
پریشان
-
تاریخ: 1395/1/22 ساعت: 21:05
این درد هم چون عشق درمانی ندارد این قصه پر غصه پایانی ندارد غم بر سر غم می گذارد ، چاره ای کو ؟ بیچاره این سر که گریبانی ندارد حرف نگفته در دلم بسیار مانده مانند یک شاعر که دیوانی ندارد هر کس که می بینی در این خانه اسیر است هر چند بند و قفل و زندانی ندارد آن رود و دریایی که می بینی سراب است در خود ن...
براي خودم
-
تاریخ: 1394/4/22 ساعت: 17:04
اشك با خون دل درآميزم ، تا كنم مرحمي براي خودم زانوي غم گرفته ام به بغل ، تا شوم همدمي براي خودم تا به امروز زندگي كردم ، آنچنان كه شما طلب كرديد دوست دارم كه بعد اين همه سال ، زنده ياشم دمي براي خودم خنده هايم برآيد از ته دل، ور غمي هست مال م...
به همين سادگي!
-
تاریخ: 1394/4/22 ساعت: 17:06
چه ساده گذشتي بي گره بر پيشاني بي لبخند بر لب بي عشقي بي نفرتي بي حتي نشان ترحمي * چه ساده مي گذرد بي ياد آن همه لحظه ناب بي مرور خاطره اي بي حتي مجال دود كردن يك نخ سيگار قبل از خداحافظي * به همين سادگي! بي حتي نقطه اي كه پايان را خبر بدهد!