غوغای عاشق کشی!
عاشق که باشی رفتنت معنا ندارد
قطره که جایی جز دل دریا ندارد
همراه ابر و باد از اینجا رفتی ، اما
قلب تو تاب خشکی صحرا ندارد
همچون کبوتر ، قهر کردی پر کشیدی
گفتی دلت میلی به بام ما ندارد
با من نگو از دل بریدن از پریدن
قلب شکسته طاقت این را ندارد
تو خنده ای نه اشک ، می آیی دوباره
خنده گذرگاهی به جز لب ها ندارد
چو شیشه عطریم ، بویت گر نباشد
جز سنگ ، حرفی سرنوشت ما ندارد
تو چشمه ای ، ما رود ، وقتی تو نجوشی
جاری شدن در بستر ما جا ندارد
گاهی بیا در چشم من بنشین، که این خار
جز پای گل قربان شدن ، سودا ندارد
ما که سراپا تشنه تیغ شماییم
عاشق کشی که این همه غوغا ندارد
+ نوشته شده در يکشنبه
21 تير
1394ساعت 20:13 توسط آدم ADM
|