پاييز، من ، باران
در خاموشي خانه ام
رو به تاريكي مي نشينم
چيزي گاهي به پنجره نك مي زند
ومن
كنار پنجره قدم ميزنم
در خيال باران
*
باد
با درخت
ابر
با خورشيد
باران با من
!چه تماشايي ست بازي پاييز
*
باد مي گريزد
ابر مي گذرد
من اما
نه همقدم بادم
نه همنشين ابر
چترم در آرزوي باران است
*
مثل برگهاي پاييز
نبودنت را فرياد مي كنم
بيا
سكوت را به كوچها ببار
*
ابر
باد
من
چتر
باران
!چه تنهايي پر هياهويي دارد پاييز
*
،باران
باران مي بارد
و چشم هاي من
لطافت پاييز را
به سلامتي باران مي نوشد
*
وقتي تو چتر مي گشايي
و چشم از آفتاب بر مي گيري
باغ
!آيينه باران مي شود
*
ببار
نه براي خيابان پنهان زير چتر سياه
براي من ببار
تا غرق شوم
در حضور تر تو
*
شب
بي ماه آغاز شد
بي ستاره به صبح رسيد
خورشيد هم بر نمي آيد
امروز
باران مهمان ماست
*
هواي دلم ابريست
اصلا عجيب نيست
عص پاييز است
تو كه اگر نيايي
چشمانم هم باراني مي شود
*
ابر هست
و باد
كه برگ هارا مي روبد
تنها جاي تو خاليست
!باران
*
خورشيد از پشت ابرها سرك مي كشد
و باد
بيقرار مي پيچد به گيسوي بيد
باغ چشم به آسمان دارد
من چشم به زمين
هر دو در انتظار شمايم
*
پاييز خبر آمدنش را داده است
ابرها
سوار باد آمده اند
دلم روشن است
باران هم مي آيد
*
خورشيد مهمان ابرهاست
امروز
صبح با تو آغاز مي شود
*
!نه
چتر بكارم نمي آيد
هواي باران كرده ام
و قدم زدن كنار تو!
*
وقتي دلم مي گيرد
نه خورشيد مي خواهم
نه ماه
وقتي دلم مي گيرد
نه گل مي خواهم
نه لبخند
وقتي دلم مي گيرد
برايم چتر بيار
و يك پاييز باران
وقتي دلم مي گيرد
دوست دارم
چتر را ببندم
و همراه باران
خيابان خيابان قدم بزند