
...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
پژمرده ام ، افسرده ام ، دلتنگم ترانه اي نا شاد بد و آهنگم حزن نهان در ناله هاي تارم غم نغمه هاي زخمه هاي چنگم تصوير ساز لحظه هاي رنجم از غم پر است دفتر ارژنگم شوري اشكم ، تلخي اندو هم در ديده دردم ، بر جبين آژنگم شور و نشاط نيست در قاموسم شادي ندارد جاي در فرهنگم ابرم ، نقاب تيره خورشيدم چون كوه ، سر در ابر و پا در سنگم تنها ، مثل قله هاي سركش دلگير ، مثل دره هاي تنگم باغم ، ولي در باد سرد پاييز پژمرده شد گل هاي رنگارنگم عقلم ، ولي در كار آب و نانم عشقم ، ولي در بند آب و رنگم لبخند هايم از سر نوميدي ست در لشكر غم ديدگان سرهنگم فرياد نوميدي ، سكوت تسليم بي شوق نام و بي خيال ننگم غصه گره زد ابروانم را سخت با خويش هم چون...
ادامه مطلب
آه ! اي مهر پر ز دلتنگي باز مهمان باغ ها شده اي فصل خاموشي قناري ها همنشين كلاغ ها شده اي * زير شلاق باد پاييزي شاخه ها مثل بيد مي لرزند برگ ها ، يادگار سبز بهار از سياهي ابر مي ترسند * سرخ ها دسته دسته مي ميرند زردها دسته دسته مي ريزند قلب هاي شكسته تنها عاشق رنگ هاي پاييزند * سيب سرخ نشسته بر شاخه نگران غم نچيدن هاست امتداد نگاه من تا تو قصه تلخ دل بريدن هاست (ادم) telegram.me/chizishabihehsher ...
ادامه مطلب
اگر چه مدعي عشق و عاشقي كم نيست اثر ز عاشق صادق ولي در عالم نيست ز طعم عشق ندارد نشان ، كلام كسي كه ورد روز و شب او ، ترانه غم نيست به صبر و حوصله شايد به كام خود برسي ز جام وصل چشيدن ، بدون ماتم نيست اگر چه پير خرد ، داد حكم توبه مرا مرا سري ست كه جزپيش پاي تو خم نيست شبيه عهد شما ، بشكند به آساني اساس توبه ما نيز سخت و محكم نيست مرا به عشق بخوان، گرچه راه پرخطراست هرآن كجا كه نه عشق است،عافيت هم نيست در...
ادامه مطلب
از فردا مي ترسم از ساعت هاي پاياني امروز هم كاش هميشه ديروز بود مي شناسم لحظه لحظه ي ديروزها را مي شناسم لحظه هايي كه غارت شديم لحظه هايي كه تحقير شديم لحظه هايي كه كشته شديم اما فرداها....! كاش... كاش هميشه ديروز بود! #ادم ...
ادامه مطلب
پیش اهل ذوق ، هر پرت و پلایی شعر نیست نظم های سست هر شاعر نمایی شعر نیست سر به دامان حقیقت دارد و پا در خیال گفته هر غافل سر به هوایی شعر نیست از شرار سینه پروانه سر بر می کشد حرف هر با سوختن نا آشنایی شعر نیست گاه آواز وصال و گاه فریاد فراق رنگ و بوی عشق دارد ، هر صدایی شعر نیست *ادم چيزي شبيه شعر: https://telegram.me/chizishabihesher ...
ادامه مطلب
با لبخند گريه مي كنم با اشك مي خندم بي صدا فرياد مي زنم! دور از چشم موج نام تو را بر ماسه ها مي نويسم پنهان از باد قاصدكي را به جستجوي تو مي فرستم! گل هاي سرخ را مي بوسم گيسوي بيد را شانه مي كنم به ستاره ها چشمك مي زنم با نسيم مي رقصم! نه...! ديوانه ...نه...! عاشقم #ادم چيزي شبيه شعر: https://telegram.me/chizishabihesher ...
ادامه مطلب
كاش مي شد قبله را سويت كنم سجده بر محراب ابرويت كنم آيه آيه ، بر دلم نازل شوي ورد لب،چون ذكريا هويت كنم زائر لب هاي خندانت شوم اشك ها ، قرباني رويت كنم بوسه بر پيشاني مهرت زنم دست ها را شانه مويت كنم اين دل وحشي عاشق پيشه را پاي بند چشم آهويت كنم گرچه ياد چون گلابت با من است كاش مي شد مثل گل بويت كنم مي نويسم از تپش هاي دلم تا به سحر شعر ، جادويت كنم #ادم ...
ادامه مطلب
دلم گرفته از این روز و شب خمارکشیدن بیا که نیست مرا تاب انتظار کشیدن پر است کاسه صبرم ، چقدر می باید غبار دیدن و تصویری از سوار کشیدن دوباره غول تعصب ، گرفته دنیا را چه چاره،نیست کسی مرد ذوالفقارکشیدن زمان زمانه جنگ است، بین نور و سیاهی چگونه می شود از این میان کنار کشیدن تفاوتی نکند ، پیش مردم نادان میان مار نوشتن ، و عکس مار کشیدن نوشته اند ، گمانم ، در آن کتاب ازل برای ما و شما یک قصیده بار کشیدن ز عقل مصلحت اندیش ، راه پرسیدم به رازگف...
ادامه مطلب
اين بار من ناز مي كنم من كه عاشق توام دل به دريا مي زنم تو توفان بپا كن براي تو سيبي آورده ام به رنگ دلم سرخ چه مي شود مگر عشق كه آدم و حوا نمي شناسد! #ادم ...
ادامه مطلب
امشب هوا تاريك و دلگير است مثل دلم ، با عشق درگير است دل بسته ام ، بر موي دلداري هر چند مي دانم كمي دير است مثل گلي يك ذره پژمرده ست زيباست ، گرچه يك كمي پيراست مثل قمر ، آواز مي خواند گر چه صدايش مثل آژير است طعم لبان ديگران ، كشكي طعم لب او ماست و موسير است با يك نگاهش ، شير مي گيرد هرمژه اش خود يك كمانگيراست من ، زنده پيش چشم او موشم كي گفته شير مرده هم شيراست از عاشقي ، چيزي نمي داند اهل هنر، نه ، اهل تدبير است گفتي&nb...
ادامه مطلب
سیاه یا سبز سرخ یا زرد آدم با یک جرعه مستی با یک گاز عصیان آدم می شود ! (ادم) https://telegram.me/chizishabihesher ...
ادامه مطلب
حرف هایت طعم عجیبی دارد شبیه مزه خاطرات تلخ وقتی با لبخند همراه می شود چشم هایت برق عجیبی دارد شبیه آخرین سوسوی شمع در چشم سپیده دم سرد و یخ زده انگشت هایت حس عجیبی دارد شبیه پرتو آفتاب در غروب جمعه دی ماه دستی نگاهت را می بندد دستی لبخندت را پاک می کند و در سکوت محض فریادی در من آوار می شود! (ادم) ...
ادامه مطلب
زن سکوت می کند نه چشمانش کلامی می گوید نه دهانش مرد فریاد می زند دهانش با خشم چشمانش با التماس کودک در گوش عروسک پچ پچ می کند و لبخند می زند عروسک مي بندد چشمان گردش را و آواز می خواند! (ادم) ...
ادامه مطلب
ساده مثل لبخند یک دوست عمیق مثل نگاه یک عاشق صبور مثل بغض مانده در گلوی من، به دو خط موازی نگاه می کند که جایی در دور دست های افق دست در دست هم دارند! قطار بی تاب رفتن فریاد می کشد و تو نشسته ای بر بال آن دو خط موازی اشک ها راز مرا فاش می کنند از پشت پنجره اما دستانم به دست های تو نمی رسد قطار بی تاب رفتن فریاد می کشد من بی تاب ماندن ! (ادم) ...
ادامه مطلب