خرسندی و درویشی
ما مردم خرسند و درويشيم
آزاده از هرچه کم و بيشيم
دنيا پر ا گرگ است از هر سو
بيچاره مادراين ميان ميشيم
هر چه عسل در کوزه آنها
ماها فقط در معرض نيشيم
آن ديگران چون پسته خندانند
ما له شده مانند کشميشم
شادي نصيب ما نمي گردد
ما زاده اندوه و تشويشيم
بس درد ديديم در نگاه خلق
فارغ ز رنج و غصه خويشيم
در بازي اهل زمانه ما
يا ششدريم ، يا يکسره کيشيم
نه همدم اهل کراواتيم
نه همنشين صاحب ريشيم
داريم عقايداين هوا،اما
مجنون نما از بيم تفتيشيم
خلقي اگر کوهي بدانديشند
ما قد يک ارزن کج انديشيم
همچون شما ما هم مسلمانيم
هرچند گاهي ديگر انديشيم
حرف دل ماها فقط آه است
ما مردم خرسند و درويشيم