غواص عشق
عاشقی خیرست ،در دل بردنت دل دل نکن
با من دیوانه کار مردم عاقل نکن
مانده ام حیران و سرگردان فرمان شما
یا رها کن یا بمیران ، جان تو بسمل نکن
گاه می خوانی بیا و گاه می رانی برو
بازی اهل ریا با عاشق صادق نکن
عشق یعنی بازی بین دو دل ، هشیار باش
دل چو بردی ،بازی ،با مردم بیدل نکن
هست چشمانت چو اقیانوس ما غواص عشق
مرد دریاییم ما را راهی ساحل نکن
دیگران با تورهاشان در کمین ماهی اند
این قدر با قهر و غمزه آب ها را گل نکن
لقمه ای لبخند و یک جرعه نگاهم کافی است
کار را با چشمک آدم کشت مشکل نکن
مومنان عاشقیم و مرثیه خوان فراق
لطف کن بر ما بلای دیگری نازل نکن
کلبه درویشی قلبم برایت خالی ست
مهربانم! جای دیگر جز دلم منزل مکن