عطر عرق و عشق
ایستاده بودیم
من در پایان حضور مرد
تو در آغاز حریم زن
مرز آهنین میان آدم و هوا
هیاهوی بی هدف
نگاه های سرگردان ، فضول ، هیز
سکوت های مشکوک
اخم های معترض
نمی دانم چه چیهایی زیر لب
خیابان می رفت
اتوبوس می رفت
زنان و مردان آویخته به قناره ها می رفتند
تو ایستاده بودی
من ایستاده بودم
زمان ایستاده بود
نگاه،
شرم،
لبخند؛
از میان آن همه عطر عرق و ادکلن
بوی عشق می آمد!
+ نوشته شده در يکشنبه
21 تير
1394ساعت 20:09 توسط آدم ADM
|