چیزی شبیه شعر

ایستاده بودیم من در پایان حضور مرد تو در آغاز حریم زن مرز آهنین میان آدم و هوا هیاهوی بی هدف نگاه های سرگردان، فضول، هیز سکوت های مشکوک اخم های معترض نمی دانم چ

عطر عرق و عشق

ایستاده بودیم

من در پایان حضور مرد

تو در آغاز حریم زن

مرز آهنین میان آدم و هوا

 

هیاهوی بی هدف

نگاه های سرگردان ، فضول ، هیز

سکوت های مشکوک

اخم های معترض

نمی دانم چه چیهایی زیر لب

 

خیابان می رفت

اتوبوس می رفت

زنان و مردان آویخته به قناره ها می رفتند

 

تو ایستاده بودی

من ایستاده بودم

زمان ایستاده بود

نگاه،

شرم،

لبخند؛

 

از میان آن همه عطر عرق و ادکلن

بوی عشق می آمد!

+ نوشته شده در  يکشنبه 21 تير 1394ساعت 20:09  توسط آدم ADM