چتر و معجزه
نمي دانم چرا اين روزها باران نمي بارد
كسي يك قطره ناله بر من گريان نمي بارد
اگر افتاد در دور فلك ، قصد عذاب ما
چرا از آسمانش ، آتش سوزان نمي بارد
گمانم شد تهي اَنبان لطف حاتم دنيا
كه ديگر نعمتش ، يك لقمه بر انسان نمي بارد
كوير لوت گيرم كفر نعمت كرد ، چرا آخر
به روي سبزْ دشت و جنگل گرگان نمي بارد
مگر كور است چشم مادر فرتوت درياها
كه مي بيند زمين را تشنهْ سرگردان ، نمي بارد
زماني پاي كوبان ، سيل بر ما مي كند جاري
چرا امروز بر ما شاد و دست افشان نمي بارد
براي معجزه همراه نامش چتر آوردم
نمي دانم چرا با اين همه ايمان ، نمي بارد
بيا اي اشك! شيرِ دوشِ لطفِ خويش را واكن
به جز تو هيچكس در كاسه رندان نمي بارد