برده ئ رقصان! - تاریخ: 1394/5/19 ساعت: 11:40
  شد عاشق چشمان تو هر كس به طريقي افتاد به زندان تو هر كس به طريقي دلشاد نماندست ، در اين باغچه سروي چون بيد ، پريشان تو هر كس به طريقي در آتش سوداي شما بال و پرم سوخت لب تشنه باران  تو هر كس به طريقي تنها نه منم بي دل و ديوانه  در اين شهر سرگشته و حيران تو هر كس به طريقي تو عهد شكستي ، ولي ما همه د...
وداع - تاریخ: 1394/5/18 ساعت: 18:53
  بر ديوار بي روزن تنهايي پنجره اي  گشودم در هواي صحبت تو افسوس! آن سوي پنجره هيچ نبود جز ردپاي عبوري بر ماسه هاي تر خاطره و نيشخند تصوير تنهايي كه در قاب شيشه اي به تماشا نشسته بود!
تاويل عاشقي - تاریخ: 1394/5/18 ساعت: 16:44
  از چهره پرده برگرفت و آفتاب شد ابر حيا رسيد و پنهان در نقاب شد يك لحظه بيشتر نشد اين راز بر ملا آرامشم به يك اشاره اضطراب شد در ساحل نگاه طوفاني او ، دلم بر گونه ام چكيد و ، مثل شرم آب شد افتاد در دلم از اين بي پرده ديدنش شوري ، شبيه شورشي كه انقلاب شد           عمري دويدم و رسيدم تشنه لب ، ولي از...
آونگ بر شعر !! - تاریخ: 1394/5/18 ساعت: 14:28
پژمرده ام ، افسرده ام ، دلتنگم ترانه اي  نا شاد بد و آهنگم حزن نهان در ناله هاي تارم غم نغمه هاي زخمه هاي چنگم تصوير ساز لحظه هاي رنجم از غم پر است دفتر ارژنگم شوري اشكم ، تلخي اندو هم در ديده دردم ، بر جبين آژنگم شور و نشاط نيست در قاموسم شادي ندارد جاي در فرهنگم ابرم ، نقاب تيره خورشيدم چون كوه ، ...
غرور - تاریخ: 1394/5/17 ساعت: 17:40
  افتاد بر خاك افتاد نه چون سيب در درگاه كمال بر خاك افتاد نه چون برگ زير پاي نسيم افتاد چون قاصدك از نردبان باد وقتي  افتادگي را انكار مي كرد بر خاك افتاد   
آرزوهای محال - تاریخ: 1394/5/17 ساعت: 11:20
  دل به دلداری سپردم ، باز کردم اشتباه عقل خود را خوار کردم ، دین و ایمان را تباه با خودم گفتم که روشن می شود چشمم به او کرد با ناز و ادا ، روز مرا چون شب سیاه سود و سرمایه به تاراج خطایم رفته است در حسابم نیست ، الا ناله و سودای آه داده ام افسار عقلم را به دست دل ، ولی عشق کورش کرد و مثل بیژن افتاد...
نصیحتنامه!!!!! - تاریخ: 1394/5/17 ساعت: 14:43
نيست جايت اين قفس ، پرپر بزن روز شب ، هي اين در و آن در بزن از هزاران در ، يكي وا مي شود هر دري ديدي ، بيا و در بزن نا اميد ، از راه بي پايان نشو گر نشد اين ، سر به آن ديگر بزن زندگاني همچو مرداب و تو گل تكيه بر آبش چو نيلوفر بزن دوستي ها را ، هميشه پاس دار نه چو نامردان برو خنجر بزن دوستي ، شايد فر...
تازه باش - تاریخ: 1394/5/14 ساعت: 19:07
  با يك علامت تعجب كوچك  آغاز مي شود با يك علامت سوال بزرگ  به پايان مي رسد. لحظه هايت را خرج علامت سوال نكن علامت تعجب سر راست تر است.   زندگي كن عبور كن تماشا كن تازه باش! (ادم)
گاه ، شيطان ميان دل ماست - تاریخ: 1394/5/14 ساعت: 15:10
  حرف هاي دلم ، ادعا نيست عاشقم، عاشق اهل ريا نيست من جنونم ، چه مي داني از من معني عشق اين قصه ها نيست كي كند فهم ، حال شقايق آن كه ، با داغ عشق آشنا نيست مدعي مي زند لاف عشقت گيرم عاشق بود ، مثل ما نيست دردتان نان و درد من عشق است حال من ، مثل حال شما ، نيست آتش عشق ، رازي ست پنهان عاشق واقعي ، خو...
پنجره ها - تاریخ: 1394/5/14 ساعت: 12:38
   بيا مثل هم نباشيم ، بيا گاهي فقط گاهي مثل هم نباشيم ! وقتي من لبخند ميزنم تو اخم کن وقتي من گريه مي کنم تو بخند   هميشه چشم در چشم آينه داشتن سخت است!   گاهي بيا گاهي فقط پنجره باشیم روبه روی هم!
اعجاز خنده - تاریخ: 1394/5/13 ساعت: 18:08
  درهاي آسمان برويم باز مي شود روزي كه ماه خنده ات آغاز مي شود بال دلم كه زير بار غم شكسته بود بار دگر ، پر از پر پرواز مي شود از قار قار غصه خالي مي شود لبم وقتي لبت ، قناري آواز مي شود همراه با اشاره چشمش كه مي كني هر حرف از دهان تو ، صد راز مي شود گاهي كه نرگس نگاهت ، از غزل پر است شعرم ، شبيه خو...
فروشنده - تاریخ: 1394/5/13 ساعت: 17:31
اگر خريداري باشد مي فروشم زبانم را قلمم را مي فروشم ! اگر خريداري باشد انديشه ام را مي فروشم ! نام و نان را بي بها نمي دهند اگر خريداري باشد مي فروشم حتي ايمانم را ! (ادم)
جواني كن! - تاریخ: 1394/5/13 ساعت: 12:37
بيا پيرانه سر بار دگر ياد جواني كن در اين مساله ها، تقليد از استاد جواني كن ز سر بردار اين كهنه كلاه دزد دنيا را سر خود را شبيه من پر از باد جواني كن چرا زانوي غم ، بگذار سر بر زانوي ياري دوباره زنده ايام خوش و شاد جواني كن به دلداري بده دل ، تا دلت را زنده گرداند به جادوي نگاهي ، در دل ايجاد جواني ...
قتل شعر - تاریخ: 1394/5/12 ساعت: 14:03
  بی تعصب  کار سلطان و گدا را نقد کن بیش از بیگانه ، یار آشنا را نقد کن نقد یعنی آینه ، یعنی صداقت داشتن گرچه در کشتی نشستی ، ناخدا را نقد کن عقل می گوید کجا و عشق و ایمان ، ناکجا هم کجا را نقد کن هم ناکجا را نقد کن عقل در هر کار ما  چون چرا می آورد تو بیا این عقل پر چون و چرا را نقد کن عشق محجوب اس...
نه بد بد نه خوب خوب - تاریخ: 1394/5/11 ساعت: 14:39
مثل يك اتفاق ناگاهيم سال ها مي شود كه در راهيم به گمانم مسير ما كج بود عابر كوره هاي بيراهيم بلد راه عاشقان شده ايم در ترازوي عقل گمراهيم سن عقلي ما حدودا پنج در سجل گرچه بعد پنجاهيم به حساب كسي نمي آييم پيش مردم تجسم آهيم هست در ما قوي ، حس بقا به نظر مي رسد كه خودخواهيم نيستيم اهل شورش و بلوا چه ك...
من ، تو و سايه ها - تاریخ: 1394/5/11 ساعت: 14:09
شاهد من كلاغ ها بودند و شاهد تو درخت ها ! بي تابي قلب ها هيجان پر التهاب نگاه ها و مور مور شيريني كه در تك تك سلول ها جاري بود به حرف درآمدند تا روي نيمكت يازدهم آن كلمه  جادويي را حك كنند خورشيد از پشت پرده برگ ها تماشا مي كرد و شاهد ما كلاغ ها بودند و درخت ها !  
در آرزوی خنده - تاریخ: 1394/5/12 ساعت: 11:03
جام تهی ، من خمار ، چگونه بخندم تشنه ، در اين شوره زار ، چگونه بخندم عشق شما بود امید زندگی من باخته ام این قمار ، چگونه بخندم عهد شکستی و ماند ، داغ تو بر دل پیش دل داغدار ، چگونه بخندم نعش سهراب ، مانده در بغل من در دل اين كارزار چگونه بخندم روز و شب چشم ، کنار پنجره سر شد سر نیامد انتظار ، چگونه ...
ختم حقيقت - تاریخ: 1394/5/7 ساعت: 12:31
  شد زمين و آسمان ، كور و كر و لال مثل من و تو ، جهان كور و كر و لال هر كس ديدم ، چه فرمانده چه سرباز هست در اين پادگان ، كور و كر و لا نيست در اين روزگار ، ديده بيدار كودك و پير و جوان ، كور و كر و لال ما همه دنباله رو مرشد و پيريم در پي كوران روان ، كور و كر و لال گرچه به تن زنده ايم ، مرده دلان ا...
همراه شر! - تاریخ: 1394/5/6 ساعت: 11:22
هر گلي ، چون خار يك همراه شر دارد لفظ زيبا گاه در تقدير خود معناي شر دارد روح انسان جمع اضداد است ، مي بيني عقل خير انديش، گاهي پاي شر دارد نيم ما نور است و نيم ديگر از خاكيم نيمه خاكي ، سر در پاي شر دارد چشم هاي گرگ و آهو هر دو يكرنگ است گاه گاهي خير هم ، سيماي شر دارد اين يكي مظلوم مطلق  و آن يكي ...
حكايت تلخ عشق - تاریخ: 1394/5/5 ساعت: 19:49
  شب است و پاي من در سر هواي كوچه ها دارد خيال  هاي و هوي محفل ديوانه ها دارد لب خاموش ما راز دل خود مي كند پنهان پر از غوغاست ، اما گريه هاي بيصدا دارد اگر چه درد ما عشق است و بي درمان ، تو لطفي كن بزن دستي به زير بال ما ، دستت شفا دارد شبي مهمان خود كن اين سر شوريده ما را اگر مهمان سراي قلب تو يك ...

برچسب‌های مرتبط

شعر، شعر معاصر ، آدم، عکس نوشته ، شعر آدم، ابوالحسن درویشی | شعر، شعر معاصر ، غزل امروز ، غزل معاصر، شعر آدم، ابوالسن درویشی | شعر، شعر معاصر ، غزل امروز ، غزل معاصر، شعر آدم، ابوالحسن درویشی | شعر، شعر معاصر ، آدم، عکس نوشته ، شعر آدم، ابوالسن درویشی | شعر امروز ، شعر معاصر، آدم ، ابوالحسن درویشی مزنگی | غزل ، غزل امروز، شعر امروز ، شعر معاصر، آدم ، ابوالحسن درویشی مزنگی | عکس نوشته ، شعر امروز ، شعر معاصر، آدم ، ابوالحسن درویشی مزنگی | آدم، شعر امروز ، شعر معاصر، ابوالحسن درویشی مزنگی | #آدم ، شعر امروز ، عکس نوشته |