چیزی شبیه شعر

شب است و پاي من در سر هواي كوچه ها دارد خيال هاي و هوي محفل ديوانه ها دارد لب خاموش ما راز دل خود مي كند پنهان پر از غوغاست، اما گريه هاي بيصدا دارد اگر چه درد

حكايت تلخ عشق

 

شب است و پاي من در سر هواي كوچه ها دارد

خيال  هاي و هوي محفل ديوانه ها دارد

لب خاموش ما راز دل خود مي كند پنهان

پر از غوغاست ، اما گريه هاي بيصدا دارد

اگر چه درد ما عشق است و بي درمان ، تو لطفي كن

بزن دستي به زير بال ما ، دستت شفا دارد

شبي مهمان خود كن اين سر شوريده ما را

اگر مهمان سراي قلب تو يك تخت جا دارد

چرا بايد بترسد از غمي كه لشكر انگيزد

كسي مانند مايي كه دلش ميل شما دارد

اگر چه كفر مي ورزد لب ما ، پر ز ايمانيم

دل هر بت پرستي هم براي خود خدا دارد

اميد ما به معصوميت يك قطره اشك است

كه مثل نقل ها خاصيت مشكل گشا دارد

اگر زمزم طلب داري برو" سعي" بيابان كن

زلالي مثل آن را چشمه كنعان كجا دارد

خبر دارم پر است از چشمك صدها ستاره شب

ولي همچون خيال چشمك چشمت كجا دارد

جواني جامه اميد بر تن داشت يك روزي

شد از دست شما پير و به دست خود عصا دارد

حكايت هاي تلخ عشق را من دوست تر دارم

اگر چه عقل هم در دفتر خود قصه ها دارد

دلم فتواي پير عقل را چيزي نمي گيرد

كه بر پيشاني خود پينه اهل ريا دارد

دلم خو كرده با غم ، سرنوشت عاشقان اين  است

عروس بخت ما عمري به تن رخت عزا دارد

(ادم)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد 1394ساعت 19:49  توسط آدم ADM