اعجاز خنده
درهاي آسمان برويم باز مي شود
روزي كه ماه خنده ات آغاز مي شود
بال دلم كه زير بار غم شكسته بود
بار دگر ، پر از پر پرواز مي شود
از قار قار غصه خالي مي شود لبم
وقتي لبت ، قناري آواز مي شود
همراه با اشاره چشمش كه مي كني
هر حرف از دهان تو ، صد راز مي شود
گاهي كه نرگس نگاهت ، از غزل پر است
شعرم ، شبيه خواجه شيراز مي شود
روشن ترين ستاره شب ، چشم هاي توست
گاهي ، كه با نگاه من همراز مي شود
اين آيه هاي روشن اشك مرا بخوان
راز نهان دل ، در آن ابراز مي شود
مي گفت عارفي : لبان عشق ساحر است
گه گاه ، اگرچه خنده اش اعجاز مي شود
بايد نخورد گول هر لبخند را ، كه گرگ
همراه خنده ، مثل بره ناز مي شود
لبخند مي زني و من مي ترسم از خودم
لطف زياد هم ، غلط انداز مي شود
(ادم)