چیزی شبیه شعر

مثل يك اتفاق ناگاهيم سال ها مي شود كه در راهيم به گمانم مسير ما كج بود عابر كوره هاي بيراهيم بلد راه عاشقان شده ايم در ترازوي عقل گمراهيم سن عقلي ما حدودا پنج د

نه بد بد نه خوب خوب

مثل يك اتفاق ناگاهيم

سال ها مي شود كه در راهيم

به گمانم مسير ما كج بود

عابر كوره هاي بيراهيم

بلد راه عاشقان شده ايم

در ترازوي عقل گمراهيم

سن عقلي ما حدودا پنج

در سجل گرچه بعد پنجاهيم

به حساب كسي نمي آييم

پيش مردم تجسم آهيم

هست در ما قوي ، حس بقا

به نظر مي رسد كه خودخواهيم

نيستيم اهل شورش و بلوا

چه كنيم، يك كم عافيت خواهيم

عاشق قد و قامت شيريم

در پي دمب گرگ و روباهيم

نيست در ما بلند پروازي

پي ديوار هاي كوتاهيم

بس كه یک عمر  توسري خورديم

مركز عقده هاي جانكاهيم

ظاهر و باطني سوا داريم

روز درويش و نيمه شب شاهيم

گرچه بي بهره ايم ز زيبايي

همچو يوسف هميشه در چاهيم

در نگاه همه ،  زشت و كريه

پيش ليلي خودمان ماهيم

هر چه  هستيم ، راضي ايم به آن

يكي از شاكران درگاهيم

نه بد بد نه خوب خوب ، وسطيم

از بد و خوب خويش آگاهيم

 

+ نوشته شده در  يکشنبه 11 مرداد 1394ساعت 14:39  توسط آدم ADM