عاشق صفرها - تاریخ: 1394/7/21 ساعت: 19:51
  دل مرده با عشق كاري ندارد كسي از شما انتظاري ندارد شمايي كه جز صفرهاي حسابت براي تو هيچ اعتباري ندارد تو اهل حسابي نه اهل كتاب براي تو اين افتخاري ندارد كسي از مي دل۫ سپردن بنوشد كه جز قلبش آموزگاري ندارد تو شاگرد عقلي و در سينه تو تپش هاي دل هيچ كاري ندارد به چشم تو،عاشق گدايي ست بيعار گدايي عاشق...
عشق ، انسان ، شيطان - تاریخ: 1394/7/21 ساعت: 16:34
مقصود هستي نيست جز در عشق پيچيدن چون كعبه ، دور خانه معشوق چرخيدن من از تو پرسيدم شروع عشق را، گفتي: اول بساط عقل را از خانه بر چيدن گفتم: نشان عاشقي ، خنديدي و گفتي: از دوست تلخي ديدن و اما نرنجيدن گفتي چه داري آرزو خنديدم و گفتم: همراه تو سيب از درخت آرزو چيدن گفتم كه از عشق انتظارت ،پاسخم دادي: ه...
مرا می شناسی! - تاریخ: 1394/7/20 ساعت: 15:07
    گاه ابراهیمم  آتش را گلستان می کنم گاه گاهی مثل یوسف میل زندان می کنم چون سلیمان ، هست در انگشت من انگشتری که به اعجاز نگینش ، دیو،  انسان می کنم نیستم عیسا،  ولی انفاس عیسا با من است قلب های مرده را لبریز از جان می کنم گر ببیند  زلف بر شانه  پریشان مرا رخنه در قلب  سیاه ازکفر شیطان می کنم      ...
يك جرعه تماشا! - تاریخ: 1394/7/20 ساعت: 10:20
          بیرون بیار از پشت پرده آفتابت را از چهره ات بردار یک لحظه نقابت را مانند مروارید پنهان است ، چشمانت من دوست دارم آن نگاه در حجابت را عمری خمار دیدن روی شما بودم یک جرعه نذرم کن تماشای شرابت را از چشمه ات گر چه نصیب من نشد چیزی نوشیده ام یک عمر، در رویا سرابت را هرگز فراموشش نخواهم کرد، یاد...
افسانه ها! - تاریخ: 1394/7/19 ساعت: 14:09
    تا به كي توصيف گيسوي پريشانت كنم چند بايد جان و دل قربان چشمانت كنم قامتت را سرو خوانم ، ابروانت را كمان قلب عاشق را نشان تير مژگانت كنم از لبان تو بنوشم جرعه اي آب حيات هرچه مرواريد، يكجا خرج دندانت كنم فتنه هاي غمزه ات را حمله قوم مغول از طريق چشمك ات ، محمود افغانت كنم خود شوم مجنون  و بنشينم...
وعدگاه - تاریخ: 1394/7/18 ساعت: 19:31
از مردمي بجز همين صورت نمانده است در مردمان عصر ما همت نمانده است انگار در وجود ما از پا فتادگان تاب و توان ذره اي حركت نمانده است گويي كه مقصد جهان آزار مردم است از فتنه هاي او كسي راحت نمانده است چندان كه از جفاي او خواري كشيده ايم در هيچ كس نشاني از عزت نمانده است نه رويش از زمين و نه بارش از آسم...
مشتري عشق - تاریخ: 1394/7/18 ساعت: 11:12
          اگر ناز شما جايي خريداري ندارد ، من خريدارم اگر آن غمزه ها، امروز بازاري ندارد، من خريدارم مرا  با عاقلان عافيت انديش ،  كاري  نيست سر شوريده اي كز عاشقي عاري ندارد ، من خريدارم در اين عصري كه زير بار نامردي كمر خم كرد جوانمردي كه جز مردانگي باري ندارد، من خريدارم گمانم از ازل در جستجوي هم...
یار پسندید مرا!! - تاریخ: 1394/7/15 ساعت: 11:41
  شب و روز مرا همچون شب یلدا پسندیدی گمانم ، رنج بی پایان برای ما پسندیدی به بازیمان نمی گیرد کسی ، دانم چرایش را شبیه خود مرا بی همدم و تنها پسندیدی همه امروزهایم رنگ تلخی بر خودش دارد خوشی ها را برای روز پس فردا پسندیدی مرا نادیده می گیرد غریب و آشنا ، شاید ز چشم مردمانم  غیب و ناپیدا پسندیدی تمنا...
مردانه خنديدن - تاریخ: 1394/7/15 ساعت: 10:44
    ويرانه ام ، بر حال اين ويرانه مي خندم بر تلخي كام خودم رندانه مي خندم گاهي شبيه مردم فرزانه مي گريم گاهي شبيه مردم ديوانه مي خندم مي بينم آن پوسيدگي پاي بستش را بر نقش ايوان قشنگ خانه مي خندم تا دردهايم را كنم از ديده ها پنهان چون مردم بي درد وغم، مستانه مي خندم شمعم كه مي گريم به حال سرنوشت خود...
دوستت دارم - تاریخ: 1394/7/13 ساعت: 17:57
      تو را اي دوست ، اي همدرد تنها  دوستت دارم شبيه آينه ، پنهان و پيدا دوستت دارم چگونه در كلامي باز گويم ، بي نهايت را به قدر عشق ماهي ها به دريا دوستت دارم نپنداري شدم عاشق ، فقط  فكر و خيالت را به همراه لب و ابرو و چشم و قد و بالا دوستت دارم گذشت روزها ، از عشق يك ذره نمي كاهد شبيه روزهاي پيش ،...
دل مردگان! - تاریخ: 1394/7/13 ساعت: 14:53
    هميشه زمستان ، بهاري نديدم در اين شهر دلمرده ياري نديدم غبار اميدم در آن دورها همه گرد بود و سواري نديدم همه مست ، مست غرور و هوس در اين همرهان سربداري نديدم اسيران پا بسته روزگارند كسي را ز خود اختياري نديدم ندارم اميدي به اين  مردگان كه در چشم هاشان ، شراري نديدم برو اي پيام آور عشق ، اينجا بر...
جادوي سياه! - تاریخ: 1394/7/13 ساعت: 16:49
از لحظه اي كه با نگاهت آشنا شدم معتاد  ديدن دو چشمان  شما  شدم از كار و بار زندگاني دل بريده ام بي تو، به هرچه غير تو، بي اعتنا شدم من بودم و سري پر از سلطاني غرور عشق آمد و دل مرا برد و گدا شدم          زل مي زنم به چشم تو، وقتي كه نيستي با خاطرات  تو از اين زندان رها شدم هر كس نديد ، جادوي چشم سيا...
عاشقي و زندگي - تاریخ: 1394/7/11 ساعت: 11:51
عاشقي و زندگي   گاهي ماه گاهي ستاره ها ولي اغلب تو را مي بينم ! . وقتي پرنده اي آواز مي خواند در زمزمه رود حتي در سكوت شب تو را مي شنوم .            قلبم كه تندتر مي تپد دستانم كه مي لرزند و قطره هايي كه در چشمانم مي رقصند مي گويند ؛ عاشقت شده ام تو هم مي تواني عاشقم باشي ! . زندگي بهانه اي ست براي ...
بهانه عشق - تاریخ: 1394/7/11 ساعت: 18:16
    نه چشم تو چو آهو و نه موي تو كمند چاه ذقن نداري  و لب هاي  همچو قند نه  قد تو  چو  سرو  و نه ابروي تو كمان عاشق شدن بهانه مي خواهد،كمي بخند                        (ادم)
اميد - تاریخ: 1394/7/8 ساعت: 14:19
    اميد   هر آتشي به دل خود ، شرار هم دارد كنار هر گل خوش رنگ ، خار هم دارد شب شراب شنيدي كه خوش بود ، آري! بدان كه تلخي صبح خمار هم دارد كسي كه طالب گنج است ، خوب مي داند كه گنج در بغلش ، نيش مار هم دارد كسي كه زاغ درون قفس نگه دارد يقين ، حوصلهء قار قار هم دارد به دلبري دل خود داده اي ، هزار پري ...
شهر مرده - تاریخ: 1394/7/7 ساعت: 11:21
  شهر مرده   دلم گرفته ، چرا را كسي نمي داند دليل فاصله ها  را كسي نمي داند نشسته ام كه بيايي به سمت خاطره ها چگونه ، كي و كجا را كسي نمي داند نشانه هاي تو را گفته ام به مردم شهر نشان  كوي  شما  را كسي نمي داند هواي هم سخني كرده ام ، ولي اينجا شماره هاي خدا را كسي نمي داند براي داغ دلم مرهمي نداشت ك...
تنهايي و خاموشي ! - تاریخ: 1394/7/6 ساعت: 14:13
تنهايي و خاموشي   آسمان ماه من  و  تنهايي  و سكوت نه سگي پارس مي كند نه خروسي فرياد ميزند   گردوها بايد هنوز كال باشند اما مثل برگ هاي همه درخت ها سياهند   سايه اي شبيه كفتار  سايه ام را مي پايد   صداي شكستن سكوت مي آيد اما نه پرنده اي پر مي زند  نه كفتاري  رم  مي كند   آسمان ماه ....و تنهايي  و خام...
ني ها و روز ها - تاریخ: 1394/7/6 ساعت: 14:12
ني ها و روز ها !   اين روزها هنوز ني ها شكايت مي كنند اگر گوش بخواباني آواي ني ها را مي شنوي!   ناله ؟ نه ! صداي ناله نيست آواز خنده است انگار!   اين روزها ني ها براي جدايي شكايت مي كنند! جدايي را به سور مي نشينند!    (ادم)
خط خطي! - تاریخ: 1394/7/6 ساعت: 14:09
       خط خطي!   به من گفتي : "شما؟"،  بيمار عشقم ، غرق حيراني چو شيشه صاف و ساده ؛ مثل اين شعري كه مي خواني بخوان اين برگ هاي خط خطي سرنوشتم را نبيني در كتاب عمر من يك حرف پنهاني يكي چون من دل از كف داده اي، رو مي كند بازي تمام دست هايم يكسره آمد پريشاني شبيه گل كه پروانه خبر دارد ز اسرارش تمام راز...
يكي هست - تاریخ: 1394/7/5 ساعت: 11:32
    يكي هست     يكي هست هميشه يكي هست كه جايي تو را آرزو مي كند   تو را مي شناسد تو  را  مي بيند مثل در آينه خودش را   يكي هست شايد پشت ديوار خانه همسايه شايد آن سوي درياها   ولي  هميشه يكي هست ! (ادم)

برچسب‌های مرتبط

شعر، شعر معاصر ، آدم، عکس نوشته ، شعر آدم، ابوالحسن درویشی | شعر، شعر معاصر ، غزل امروز ، غزل معاصر، شعر آدم، ابوالسن درویشی | شعر، شعر معاصر ، غزل امروز ، غزل معاصر، شعر آدم، ابوالحسن درویشی | شعر، شعر معاصر ، آدم، عکس نوشته ، شعر آدم، ابوالسن درویشی | شعر امروز ، شعر معاصر، آدم ، ابوالحسن درویشی مزنگی | غزل ، غزل امروز، شعر امروز ، شعر معاصر، آدم ، ابوالحسن درویشی مزنگی | عکس نوشته ، شعر امروز ، شعر معاصر، آدم ، ابوالحسن درویشی مزنگی | آدم، شعر امروز ، شعر معاصر، ابوالحسن درویشی مزنگی | #آدم ، شعر امروز ، عکس نوشته |