خط خطي!
خط خطي!
به من گفتي : "شما؟"، بيمار عشقم ، غرق حيراني
چو شيشه صاف و ساده ؛ مثل اين شعري كه مي خواني
بخوان اين برگ هاي خط خطي سرنوشتم را
نبيني در كتاب عمر من يك حرف پنهاني
يكي چون من دل از كف داده اي، رو مي كند بازي
تمام دست هايم يكسره آمد پريشاني
شبيه گل كه پروانه خبر دارد ز اسرارش
تمام راز هايم را تو خيلي خوب مي داني
از اين دنيا همين دل شد نصيب من كه مي بيني
كباب ديگران ، آيا تو مي خواهي بسوزاني؟
(ادم)
+ نوشته شده در دوشنبه
6 مهر
1394ساعت 14:09 توسط آدم ADM
|