يك جرعه آرامش
-
تاریخ: 1394/9/7 ساعت: 11:34
ندارم بجز عشق بال و پري برايم تو عشق والاتري پي عشقم اما نه روي زمين يكي چون تو از عالم ديگري نه از من كه از عرش دل برده اي به اين شيوه چون مي كني دلبري چو آيم به معراج چشمان تو مرا تا به اوج خدا مي بري در آغوش چون آرزويت كنم به آغوش تنهايت مي پري زمين و زمان بي دروپيكر است مگر ب...
كوله بار ريا
-
تاریخ: 1394/9/4 ساعت: 18:26
زهر با خود داشت،هر جامي چشيدم از شما هيچ جز نامردمي ، هرگز نديدم از شما بود بيهوده هر اميدي كه در دل داشتم شد سيه پوش عزا و ماتم عيدم از شما عشق را بازيچه دست هوس كرديد ، حيف بود قلابي ، هر احساسي كه ديدم از شما در دل چون سنگ تان يك قطره بي تاثير بود اين همه نازي كه روز ...
فتواي عيش
-
تاریخ: 1394/9/4 ساعت: 11:49
يكسان بريز باده را در جام عقل و دل بايد رها شوي چو من از دام عقل و دل بي شور عشق دشمني ها مي كنند علم آخر به جنگ مي كشد فرجام عقل و دل داروي دوستي دواي دردهاي ماست بايد چكاند قطره اي در كام عقل و دل گر پاي بند گفت و گوي عشق شان كني آخر به صلح مي رسد، برجام عقل و دل فتوا به عيش مي دهن...
بهاري تر از بهار
-
تاریخ: 1394/9/1 ساعت: 16:34
شهري خمار چشمت اما من خمار تر آنها دچار عشقت اما من دچار تر مشتاق جرعه اي ز زمزم بي شمار خلق لب تشنه لب تو از آن بي شمار تر عمريست ديده بر درم در انتظار تو چشمان من ز ديده يعقوب تارتر پژمرده خزان دور از دوست ماندنم از باغ در حصار دي ، چشم انتظار تر گل گر...
حكم قضا
-
تاریخ: 1394/9/1 ساعت: 10:57
چاه غم او يوسف ما را نپسنديد درويش چو من بي سروپا را نپسنديد دانست كه تقدير مرا قسمت او كرد لبخند زد و حكم قضا را نپسنديد كرديم به اخلاص نثارش دل و جان را پنداشت ريا بود و ريا را نپسنديد با ناز در آمد ز در و اخم كنان رفت وقتي دل من ناز و ادا را نپسنديد آمد به ن واز...
راز امروز و فردا
-
تاریخ: 1394/8/30 ساعت: 10:51
زندگي گاه شيرين است چون نوازش نسيم گاه تلخ چون سيلي توفان در كتاب زندگي چه رقم خورده است براي فرداي من و تو كنجكاو اين راز نباش سهم فردا را فردا زندگي مي كنيم امروز را خرج فردا نخواهم كرد ! (ادم)
پاییز،زمستان ،بهار
-
تاریخ: 1394/8/30 ساعت: 10:50
آذر به آخر راه رسيد به شبي كه آسمانش تيره تر است سرمايش گزنده تر و بادش پر سوزتر * پاييز با زمستان به پايان مي رسد و فردا زمين كفن پوش مي شود و خورشيدي در آسمان پر نمي زند * انسان اما، همچنان اميدوار با فانوسي در دست آرزويي در سر و اميدي در دل پشت پنجره ايستاده است * از پشت غبار سفيدي كه مي بارد آیا...
من و آدم برفي
-
تاریخ: 1394/8/27 ساعت: 13:28
زير باران ، تك و تنها من و آدم برفي مانده ايم در دل سرما من و آدم برفي دل ما گرم نشد از دم گرمي اينجا بي نصيبيم ز يك"ها " من و آدم برفي آن سوي پنجره و پرده پر از غوغا بود غرق در گوش تماشا من و آدم برفي گفته بودند كه با صبر به جايي برسي نرسيديم به تو اما من و آدم برفي خبري نيست ز گرم...
آفرينش عشق
-
تاریخ: 1394/8/26 ساعت: 12:34
بيهوده گريه مي كني عشق را در اشك نمي تواني يافت! بيهوده فرياد مي زني عشق تسليم هياهو نمي شود حسابت را خوانده ام "يك، جلويش بي نهايت صفر" اما هنوز عشق بازاري نشده است .... لبخند بزن آواز بخوان دوست بدار! عشق را تنها و تنها با قلبي عاشق مي توان آفريد (ادم)
پشت دروازه هاي هيچ
-
تاریخ: 1394/8/26 ساعت: 12:35
نه ابري نه آفتابي و نه حتي ستاره اي آسمان خواب شبي تيره مي بيند نه بادي مي وزد نه رودي زمزمه مي كند و نه حتي جغدي آواز مي خواند زمين در سايه سكوت نشسته است دست در آغوش خاموشي پاي در ركاب تاريكي پشت دروازه هاي هيچ ايستاده ام من عصيان گري پشيمان آيا دريچه اي مرا به خود مي خواند؟ آيا پ...
ماي عشق!
-
تاریخ: 1394/8/25 ساعت: 10:58
من اصلا شبيه شما نيستم و با رسم تان آشنا نيستم شما معني آيه رحمتيد ولي من يكي ،جز بلا نيستم ني ام مانده دور از لبان شما عجب نيست گر در نوا نيستم شب و روزمن درطلب مي رود شب و روز، جز در دعا نيستم اگر چه شدم از كنار تو دور دمي از خيالت ، جدا نيستم دو ديوانه عشق ، ما مي شوند من ام...
آيينه درون
-
تاریخ: 1394/8/25 ساعت: 11:09
ببين آن مرد در آيينه را ، جان تو مي خندد تو گرياني و او ، بر اشك چشمان تو مي خندد پريشاني زلفي ، مي كند زار و پريشانت و پنهان ، شانه بر حال پريشان تو مي خندد نگاه تو به سوي كعبه و قلبت به تركستان عجب حالي!كه شيطان هم برايمان تومي خندد جهان مانند يك آيينه ، تصوير درون ...
ظاهر و باطن
-
تاریخ: 1394/8/24 ساعت: 15:37
فرهادم و دنبال شيرينم جايي نشان او نمي بينم افتاده ام ، بيمار تنهايي ليلا نمي آيد به بالينم آماده توفان عصيانم هي ميوه ممنوعه مي چينم معني صبرم نيست ترسيدن شايد ، زيادي عاقبت بينم چشمم هميشه در نگاه توست گر چه به چشمان تو خودبينم از بس بدي ديدم ز خوب و بد حتي به خوبي تو ، بد...
و هنوز برف مي بارد!
-
تاریخ: 1394/8/24 ساعت: 10:52
برف مي بارد و كسي بي اعتنا مي گذرد برف مي بارد و سلامي بي پاسخ مي ماند برف مي بارد و لبخندي روي لب يخ مي زند برف مي بارد و رد پايي را مي پوشاند برف مي بارد و موهايي سفيد مي شود * كسي هنوز جايي ايستاده است و هنوز برف مي بارد جايي روي سنگي كه نام كسي را بر دوش مي كشد! هنوز برف مي بارد. (ادم)
عشق و شعر
-
تاریخ: 1394/8/23 ساعت: 18:57
پرسيده اي ز حال من ، عالي عالي ام امروز بي قرار عشقي احتمالي ام يك لحظه شاد و لحظه ديگر پر از غمم انگار مثل عاشقان حالي به حالي ام آشفته ام در انتظار ديدن كسي آرامش است پشت اين آشفته حالي ام اينجا نشسته ام كه جلد بام تو شوم اين را نخوان نشانه بي پر و بالي ام اين روز ها پر از خيال ...
مشق جنون
-
تاریخ: 1394/8/20 ساعت: 18:02
علم ها دیده ام از نا امیدی سرنگون اینجا الف ها دیده ام با قامتی چون دال و نون اینجا به دل داری کسی باری ز دوشت بر نمی دارد نهد هی داغ بر داغ و شود دردت فزون اینجا دراین میدان که مژگان تیر و ابرو هست شمشیرش اگر شیر است خواهد شد چو روباهی زبون اینجا به خاک افتاده هر سو صد سر مش...
قرباني
-
تاریخ: 1394/8/20 ساعت: 17:56
در بازوان عشق ، زندانم نكردي كردم هوس، يك بوسه مهمانم نكردي در تاب و تب بودم كه دستانت بگيرم درد مرا ديدي و درمانم نكردي گيرم كه گيسويت نهان روسري بود با غمزه اي حتي ، پريشانم نكردي آماده بودم ، سيب ممنوعي بچينم پس رفتي و رخنه در ايمانم نكردي اي چشم هاي تو غزل اعجاز هستي قدر نگاهي ...
تاوان بهشت!
-
تاریخ: 1394/8/20 ساعت: 10:39
امروز دوباره دل به دريا زده ام خود چنگ به دامن زليخا زده ام تا صحبت چاه و حرف زندان آمد ترسيدم و يك بار دگر جا زده ام ديوانگي عشق ، نهادم از سر از شدت عقل، سر به صحرا زده ام اي كاش كه بر شيشه عمرم مي خورد آن سنگ كه بر كوزه ليلا زده ام باز آمده اي كه آوري در بندم ! امروز ك...
قسمت آسماني
-
تاریخ: 1394/8/17 ساعت: 18:30
قسمت من از آسماني تو سهم عشقم از اين جهاني تو در تن عصر خسته از پاييز همچو باران نغمه خواني تو همه جا صحبت ازجمال تو و مثل سيمرغ بي نشاني تو ديده ها عاشقان ديدن تو از همه ديده ها نهاني تو من گرفتار شمر هجرانم نيستي نوحه اي بخواني تو پر احساس سوخت در آتش قصه حال من نداني تو م...
خيال
-
تاریخ: 1394/8/16 ساعت: 15:07
بيا براي تو از حال خود خبر بدهم بيا به حال خودم باز ناله سر بدهم بگويم از شب تاريك و دست هاي بلند گزارشي ز دعا هاي بي اثر بدهم مرا كه بخت نصيبي نداد از چشمت به گوش تو غزلي ناب ، دردسربدهم بخوانم از ته دل يك قصيده دلتنگي ز داغ هاي دلم شرح مختصر بدهم خيال ديدنت افتاد در سرم ...