فرداي عشق - تاریخ: 1394/9/24 ساعت: 11:41
  لطافت باران را عاشق نيستم چنان كه عصمت سفيد برف را    حياي آفتاب را وقتي از پس پنجره ابر سرك مي كشد عاشق نيستم و آرامش آبي آسمان كه وسوسه بال گشودن در خود دارد   زندگي را اما دوست دارم ديروز شيرين امروز تلخ و فردا فرداي اميد فرداي ايمان فرداي عشق   و به تو كه اميد فرداي مني عاشقانه ايمان دارم  (اد...
باغبان عشق - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 16:09
  گوهرجان اين جهان عشق است راز  پنهان  آسمان  عشق  است دل  دريا  ،  كرانه اي   دارد آبي  پاك  بيكران  عشق  است بشكند هرچه عهد و پيمان است عهد و پيمان جاودان عشق است در  دل  مرده  شوق  مي كارد معني  كيميا  همان  عشق  است مي شود  زندگي  چو  گل  زيبا هركسي را كه باغبان عشق است مقصد   عاقلان   نمي دانم ...
درد دل یک آدم - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 12:27
هست یادت می نوشتی : عشق جاوید ی مرا من گرفتار شب تارم ، تو خورشیدی مرا نامه می دادی اسیر ناامیدی ها شدی گریه می کردی و می گفتی : تو امیدی مرا! بود پیغام شب و روزت : بهار من بیا ! در زمستان مانده را مانم که تو عیدی مرا ! من تو را مانند یوسف پاک می دیدم و تو شکل یک معشوق ، یک بازیچه می دیدی مرا تو برا...
شايد به تماشا بيايي! - تاریخ: 1394/9/23 ساعت: 12:24
حرف دلم را پنهان نمي كنم به كلاغ همسايه گفته ام تا شهر پر شود از كلاغ و چهلمين كلاغ به تو خواهد گفت: من امروز آونگ شاخه اي شده ام كه برگ هايش ديروز سايبان ما  بود و تو شايد فردا به تماشا بيايي!   من هنوز روي همان نيمكت سيماني زير قارقار كلاغ ها آمدنت را به انتظار ايستاده ام!   (ادم)
تاک شدن - تاریخ: 1394/9/22 ساعت: 11:51
تاک شدن   غم لحظه ای از دفتر دل پاک نشد آخر  دل  ما   دمی  طربناک  نشد از  کوزه  عشق  باده ها  نوشیدیم یک  شاخه  ز باغ دل ما تاک نشد (ادم)     گل لبخند   بر  کنج  لبت  تا  گل  لبخند افتاد  پروانه  دل  در هوس  قند  افتاد  پرزد که از آن باغ بنوشد شهدی بیچاره عسل نخورده در دام افتاد (ادم)     عاشقی مبا...
خود را بخواب مي زنم ! - تاریخ: 1394/9/22 ساعت: 11:18
نه هياهوي گنجشك هاي بهار نه شكستن شيشه تابستان نه خش خش كوچه هاي پاييز من با نفس سرد زمستان بيدار شده ام!   نه سبزي برگي نه سرخي شكوفه اي نه رنگين كمان بال پروانه اي حتي سياهي زاغي سكوت پيراهن سفيد  باغ را نمي شكند   خود را بخواب مي زنم تا بهار ابرهاي زيادي مانده است!   (ادم)
فرياد بزن! - تاریخ: 1394/9/22 ساعت: 11:19
  مثل آسمان وقتي ابرهاي سياه خورشيد را گروگان مي گيرند فرياد بزن!   مثل رود وقتي كه دره اي راه از پيش پايش ربايد   مثل موج وقتي قايقي گرفتار توفان است.   فرياد بزن اگر نمي تواني گريه كن مثل گل كه از شاخه جدا شده است!   (ادم)
آس و پاسي مثل من !! - تاریخ: 1394/9/18 ساعت: 12:30
(شوخي)   بيشتر از هر چه  ، در فكر كلاسي  مثل  من بگذر از اين  فكرها ، وقتي  قناسي  مثل من مي دهي جولان،ميان كوچه روز و شب چرا؟ تا بگويي  خوش  دك و پوز و  لباسي مثل من دل  به  ليلايي سپردي و نمي خواهد  تو را ؟ در مسير  آمد  و رفتش ،  پلاسي  مثل  من آه  سردت ،  در دل  تنگش  كجا  دارد  اثر تو كه  مي دا...
سردتر از آفتاب - تاریخ: 1394/9/17 ساعت: 19:30
  نگاهت سرد است لبخندت سرد است سلامت سرد است و دستانت سرد تر   امروز آخرين غروب آذر حتي آفتاب هم سرد است   چه زود آغاز شد زمستان من و تو!   (ادم)  
تاوان عشق - تاریخ: 1394/9/17 ساعت: 11:22
حيران شدم ، چيزي ز حيران بيشتر شايد از موي در بادت ، پريشان بيشتر شايد چندان كه موج گيسوانت ، مي كند توفان دريا ندارد موج و توفان بيشتر شايد تا شوره زار قلب هامان ، گل به بار آرد بايد ببارم مثل باران بيشتر شايد معناي عشق از لفظ آساني گريزان است هست ابتدا دشوار و پايان بيشتر شايد تغيير دادم قبله ام ر...
امتحان آتش - تاریخ: 1394/9/16 ساعت: 11:29
  سوختم چون ني  و تنها نوحه خوانم آتش است بي گناهم ، چون  سياوش  امتحانم  آتش است كس  زبان  بيدلي چون  من  نمي داند ،  مگر عاشقي  دل سوخته ، چون ترجمانم آتش است كوله باري   آرزو  آوردم  از  جنس   عطش آمدم  از  شهر  عشق  و  ارمغانم  آتش  است اشك  مي بارم  و مي خوانم  غزل با داغ  دل ديدگانم   پر  ز  ب...
از پشت پرده! - تاریخ: 1394/9/15 ساعت: 11:39
  با دهان بسته آواز مي خوانم، با چشمان بسته غرق مي شوم در چشمانت، عشق را پشت كدام پنجره كدام پرده پنهان مي توان كرد * پر مي كشم در پي پروانه هاي گيسويت در خواب، مي نوشم از چشمه لبانت در خواب، عشق را پشت كدام در كدام ديوار پنهان مي توان كرد! (ادم)
سلام يعني تو - تاریخ: 1394/9/15 ساعت: 11:14
  هميشه  بر سر عهدي ، مرام يعني تو تجسم   ادبي  ،   احترام    يعني   تو سلامت همه عالم به لطف ديدن توست دواي هر غم و دردي ، سلام  يعني  تو اگر به لطف درآيي ، نزول رحمت محضي وگر به  قهر و غضب  ،  انتقام  يعني  تو تو مي رسي و زبان مي شود پر از تكبير تو  ابتداي   نمازي  ،  قيام   يعني   تو به غمزه  ،  ...
بار معنا - تاریخ: 1394/9/14 ساعت: 12:05
  تو را چون قطره  تا  دامان دريا مي برد با خود و از اين چاه ، تا  قصر زليخا  مي برد  با خود اگر  بگشايي  از  دل  ،  پاي بند  خارها  بودن چو بوي گل تو را اين باد،هر جا مي برد با خود بيفكن  بار خود خواهي  اگر خواهان  خورشيدي سبك بار ار شوي، همچون مسيحا مي برد با خود نبرد  امروز  گر  بخت  تو  تا  معراج...
عقربه های سرگردان! - تاریخ: 1394/9/14 ساعت: 11:57
عقربه قرمز  ثانیه ها را دور می زند عقربه سفید لا به لای دقیقه ها می چرخد عقربه سیاه اما چشم از پنج بر نمی دارد! * ابر نبود باد نبود باران نبود فقط ساعت پنج بود * چشم هایم سرگرم تماشای دری بودند  که تو را بلعید و سرگردان پنجره خاک گرفته ای که تو را برد ساعت پنج بود * عقربه سیاه هنوز ایستاده است همانج...
زندان کوچک من - تاریخ: 1394/9/14 ساعت: 11:55
  نه دیواری دارد نه میله ای نه حتی  سیم خارداری و البته نه نگهبانی زندان من کوچک است خیلی کوچک پنجره هایش همیشه باز است درهایش همیشه باز است و درآن هیچ وقت هیچ چیز زندانی نمی شود نه سفر پرستوی خیال نه هیاهوی گنجشک شک نه غرغر جغد عقل و نه حتی  قارقار تلخ کلاغ خاطره که فردا خواب را از چشم هایم خواهد د...
در كربلاي نفس! - تاریخ: 1394/9/10 ساعت: 19:20
  كسي  را ،  درخور  جانبازي  جانان   نمي بينم چه مي گويم! دراين دوران تن ها،جان نمي بينم شمايي  را  كه  داري  حسرت  در كربلا بودن چرا  در كربلاي  نفس ،  در ميدان  نمي بينم دو چشمت گرچه  دارد  ادعاي  اشك عاشورا دلت را  در غم  بيچارگان  ،  گريان  نمي بينم زبانت  در دهان بيهوده  بازي مي كند ، دانم كه  ...
بي مايه فطير است !!! - تاریخ: 1394/9/10 ساعت: 11:43
  هرچند گلوي  دل  من  پيش تو گير است چشمان نظرباز من  از  حادثه سير است چندان كه شكستند و شكستيد دلش را شد پر ز ترك باغ دلش ، مثل كوير است هفتاد  بهار  از  سر  اين  بيد  گذشته مجنون شدنش در ته اين باغچه دير است دارد  اثر  عشق  اگر  موي  سپيدش قلبش چو دل لاله نشان كرده قير است دست از سراين عاشق كم حو...
شك مشكوك!!! - تاریخ: 1394/9/9 ساعت: 14:23
  من به تمساح دو چشمان شما شك  دارم و به  گرگ  لب خندان  شما  شك  دارم سرخي  روي  شما  چيست ؟ اگر آهوييد من به خون خوردن  پنهان شما شك دارم نيست  جز سيل ، پي  بارش  باران  شما من  به  اين شرشر  باران  شما شك دارم گرچه سرسبزو پرازگل شوداين دشت، ولي من  به  خورشيد  بهاران  شما  شك دارم رنگ و رويش به ن...
غزل باران - تاریخ: 1394/9/8 ساعت: 13:59
  دلم را نذر عشقت كرده ام ، قرباني چشمت فداي  غمزه هاي  از  همه  پنهاني  چشمت نميداني چقدر آن لحظه ها را دوست ميدارم كه از يك جمع،تنها، من شوم زنداني چشمت نه  تنها  ماه  و  خورشيدند  حيران  نگاه  تو من و يك شب ستاره غرق سرگرداني چشمت شبيه  يك  سبد  از  ميوه هاي  كال   پاييزي دلم  كرده   هواي  باغ   ...

برچسب‌های مرتبط

شعر، شعر معاصر ، آدم، عکس نوشته ، شعر آدم، ابوالحسن درویشی | شعر، شعر معاصر ، غزل امروز ، غزل معاصر، شعر آدم، ابوالسن درویشی | شعر، شعر معاصر ، غزل امروز ، غزل معاصر، شعر آدم، ابوالحسن درویشی | شعر، شعر معاصر ، آدم، عکس نوشته ، شعر آدم، ابوالسن درویشی | شعر امروز ، شعر معاصر، آدم ، ابوالحسن درویشی مزنگی | غزل ، غزل امروز، شعر امروز ، شعر معاصر، آدم ، ابوالحسن درویشی مزنگی | عکس نوشته ، شعر امروز ، شعر معاصر، آدم ، ابوالحسن درویشی مزنگی | آدم، شعر امروز ، شعر معاصر، ابوالحسن درویشی مزنگی | #آدم ، شعر امروز ، عکس نوشته |