عقربه های سرگردان!
عقربه قرمز
ثانیه ها را دور می زند
عقربه سفید
لا به لای دقیقه ها می چرخد
عقربه سیاه اما
چشم از پنج بر نمی دارد!
*
ابر نبود
باد نبود
باران نبود
فقط
ساعت پنج بود
*
چشم هایم
سرگرم تماشای دری بودند
که تو را بلعید
و سرگردان پنجره خاک گرفته ای
که تو را برد
ساعت پنج بود
*
عقربه سیاه
هنوز ایستاده است
همانجا
و چشم بر نمی دارد
از پنج
*
و هنوز
همیشه
ساعت پنج است !
(ادم)
+ نوشته شده در شنبه
14 آذر
1394ساعت 11:57 توسط آدم ADM
|