شك مشكوك!!!
من به تمساح دو چشمان شما شك دارم
و به گرگ لب خندان شما شك دارم
سرخي روي شما چيست ؟ اگر آهوييد
من به خون خوردن پنهان شما شك دارم
نيست جز سيل ، پي بارش باران شما
من به اين شرشر باران شما شك دارم
گرچه سرسبزو پرازگل شوداين دشت، ولي
من به خورشيد بهاران شما شك دارم
رنگ و رويش به نظر مثل گل باغچه است
من به خار و گل گلدان شما شك دارم
به گمانم كه هدف قلب پريشان من است
من به گيسوي پريشان شما شك دارم
هي نگوييد كه با ميوه عصيان قهريد
من به طمع و مزه نان شما شك دارم
هي قسم پشت قسم در پي پيمان شماست
به كه سوكند ! به پيمان شما شك دارم
گربه اي كو كه بگيرد ز سر احسان موش
من به الطاف و به احسان شما شك دارم
ذكر روز و شب تان ياحق و ياهوست،ولي
فاش و بي پرده ، به عرفان شما شك دارم
شطح و طامات نگوييد به اين پرت و پلا
چه كنم من كه به هذيان شما شك دارم
نيست جز وصف لب و چشم در اشعار شما
هوس است عشق شماها و به آن شك دارم
ذكرتان بر لب و دل در پي چيز دگر است
به حقيقت كه به ايمان شما شك دارم
گر چه در ظاهرتان موي كجي پيدا نيست
من به كج بودن پالان شما شك دارم
نيست شوخي بخدا قصه شك كردن من
به شما و به خود و كار جهان شك دارم
(ادم)