در كربلاي نفس!
كسي را ، درخور جانبازي جانان نمي بينم
چه مي گويم! دراين دوران تن ها،جان نمي بينم
شمايي را كه داري حسرت در كربلا بودن
چرا در كربلاي نفس ، در ميدان نمي بينم
دو چشمت گرچه دارد ادعاي اشك عاشورا
دلت را در غم بيچارگان ، گريان نمي بينم
زبانت در دهان بيهوده بازي مي كند ، دانم
كه در وقت عمل تان بر سر پيمان نمي بينم
چنان در بند نام و نان گرفتاري، كه يك ارزن
تو را ، آماده سردادن و قربان نمي بينم
اگر چه بسته بر پيشاني ما ، از ريا پينه
ولي بر گرده هامان ، پينه احسان نمي بينم
(ادم)
+ نوشته شده در سه
شنبه
10 آذر
1394ساعت 19:20 توسط آدم ADM
|