شب حسرت
-
تاریخ: 1394/10/9 ساعت: 11:12
غم بود و من و شبي كه مهتاب نداشت همراه دوچشمي كه به سرخواب نداشت يك حنجره ، بغض مانده در چاه گلو در حسرت ناله بود و چشم آب نداشت (ادم)
درحصارجهان
-
تاریخ: 1394/10/7 ساعت: 14:43
پرازغبار شد اين جاده و سواري نيست گرفته ظلم جهان را و ذوالفقاري نيست رسد به گوش ز هر سو نفير ناله ني ولي نشانه اي از قهقه سه تاري نيست چنين كه تيشه بر اين ريشه زد زمستانت براي باغ از اين پس دگر بهاري نيست غمي سياه چنان خيمه زد ، كه دردل من نشان روشن صبح اميدواري ن يست شبيه آينه ، در مو...
قصد قربت
-
تاریخ: 1394/10/6 ساعت: 11:44
مي خوانمت عاشقانه شبيه يك غزل ناب صميمي مثل يك دوبيتي لطيف عميق همچون يك رباعي پرمعنا باشكوه شبيه يك قصيده زيبا مانند منظومه اي نو به قصد قربت مي خوانمت! (ادم)
آيه هاي چشمان تو !
-
تاریخ: 1394/10/6 ساعت: 11:39
ماييم و سري بي سر و سامان بي تو آشفته دل و زار و پريشان بي تو انگار ، جهان غم تو دارد چون من يك چهره ندارد لب خندان بي تو هرچند كه زندگي بسي شيرين است يك لحظه نخواهيم ، به قرآن بي تو تو معني زندگاني ما بودي آماده مردنيم ، هر آن بي تو هرچند كه در بهشت جايم ب...
در چشم آیینه
-
تاریخ: 1394/10/5 ساعت: 16:42
خیابان در خیابان ، چشم شيدا را تماشا کن به سوی آسمان ، دست تمنا را تماشا کن شبیه من ، هزاران دل نشسته داغدار تو بيا و لاله های دشت و صحرا را تماشا کن یکی در کام شیران و یکی را کام دل شیرین تفاوت در هوای بام دنیا را تماشا کن تو را می خواهم و راهی به سویت می ...
سرد ، شبیه آفتاب !
-
تاریخ: 1394/10/5 ساعت: 10:49
حرف هایت طعم عجیبی دارد شبیه مزه خاطرات تلخ وقتی با لبخند همراه می شود چشم هایت برق عجیبی دارد شبیه آخرین سوسوی شمع در چشم سپیده دم سرد و یخ زده انگشت هایت حس عجیبی دارد شبیه پرتو آفتاب در غروب جمعه دی ماه دستی نگاهت را می بندد دستی لبخندت را پاک می کند و در سکوت محض فریادی در من آوار می شود! ...
ني خاموش
-
تاریخ: 1394/10/2 ساعت: 19:31
دركارعشق وعاشقان، چون وچرا كم نيست در محفل ما بي دلان هم ، ماجرا كم نيست چون لاله ها ، از دشت هاي درد مي آييم بر سينه هامان داغ دوري شما كم نيست در ساحل ديدار تو ، لب تشنه مي ميرم هر چند ، در كنج لبان تو شفا كم نيست يك مومن مخلص نديدم ، چشم هايت را هر چند در اهل ريا ، اين ادعا...
در آغوش عشق
-
تاریخ: 1394/10/2 ساعت: 10:58
رفت پاييز و ، شب يلدا گذاشت گرچه همچون هرشبي تنها گذشت تك سواري بود ، بر اسب سپيد آمد و چون باد از اينجا گذشت عمر ، همچون ابر در دستان باد بر من و تو زشت يا زيبا گذشت در حساب عمر مجنونش نخوان روز وشب هايي كه بي ليلا گذشت گر چه جاي زخم خنجر باقي است مي توان از كينه ها اما گذش...
التماس و ناز
-
تاریخ: 1394/10/1 ساعت: 11:17
(شوخي) يادم نرفته آن شب و روز التماس ها ناز شما و خواهش ما آس و پاس ها امروز آمدي ، كه هستي در نگاه ما در حكم شانه اي براي كله تاس ها (ادم)
راز لبخند
-
تاریخ: 1394/10/1 ساعت: 11:15
من قصه پنهان تو را مي دانم اسرار دو چشمان تو را مي دانم قصد دل ديوانه ما داري باز راز لب خندان تو را مي دانم (ادم)
پرده مژگان
-
تاریخ: 1394/10/1 ساعت: 11:14
لبخند بزن تا دل ما باز شود يك روز پر از نشاط آغاز شود بالا بزن آن پرده مژگان بلند تا چشم جهان، با خبر از راز شود (ادم)
نيمه گم شده
-
تاریخ: 1394/10/1 ساعت: 11:12
گم كرده اي دارم ، گمان دارم شما باشي آن نيمه گم گشته ، پندارم شما باشي هي دور خود مي چرخم ، اما در مدار تو كردم يقين ، نقطه پرگارم شما باشي من عاقلم ، افكار صاف و ساده اي دارم شايد كه تنها فكر بودارم شما باشي من سيب مي خواهد دلم ، آري هوس كردم طاووس من ، شي...
آدم ها و عروسك ها
-
تاریخ: 1394/9/30 ساعت: 11:13
زن سکوت می کند نه چشمانش کلامی می گوید نه دهانش مرد فریاد می زند دهانش با خشم چشمانش با التماس کودک در گوش عروسک پچ پچ می کند و لبخند می زند عروسک مي بندد چشمان گردش را و آواز می خواند! (ادم)
اناالعشق
-
تاریخ: 1394/9/30 ساعت: 11:10
بايد دوباره عشق را معنا كند كسي وقت است شور تازه اي برپا كند كسي دلتنگ هاي وهوي مستان است، آسمان دستار عقل بايد از سر وا كند كسي فريادكن كه عاشقي!كفراست اين سكوت سوداي عشق را مگر حاشا كند كسي از بيم و شوق دوزخ و جنت رها شود روي تو يك نظر ، چو تماشا كند كسي تو شمع روشني و ما...
شهر غرور
-
تاریخ: 1394/9/29 ساعت: 10:52
بويي ز عشق انگار در شهر شما نيست دلداده ام ، دلدار در شهر شما نيست گويي به دل شهر شما ايمان ندارد يك آيه از آن يار در شهر شما نيست يك شهر در خواب غرور و خودپرستي يك ديده بيدار ، در شهر شما نيست مردي كه باشد بر لبش آواز "هيهات" حتي به روي دار ، در شهر شما نيست گوش ه...
من ، تو و قطار
-
تاریخ: 1394/9/29 ساعت: 10:50
ساده مثل لبخند یک دوست عمیق مثل نگاه یک عاشق صبور مثل بغض مانده در گلوی من، به دو خط موازی نگاه می کند که جایی در دور دست های افق دست در دست هم دارند! قطار بی تاب رفتن فریاد می کشد و تو نشسته ای بر بال آن دو خط موازی اشک ها راز مرا فاش می کنند از پشت پنجره اما دستانم به دست های تو نمی رسد ...
بیا بخند !
-
تاریخ: 1394/9/28 ساعت: 10:15
ساده ، صمیمی ، از ته دل ، بی ریا بخند جمعی به گریه سرخوشند ، اما شما بخند از دست عقل نوحه خوان جوری فرار کن گاهی بزن به سیم آخر ، بی هوا بخند با خنده گرد شور و شادی در جهان بپاش با دوست ، دشمن و غریب و آشنا بخند شادی و غم چو می گذرد ، مثل پیر ما "این نیز بگذرد " بگو ، ب...
پله ها و لبخند ها
-
تاریخ: 1394/9/28 ساعت: 10:11
لبخندش شبیه کودکی ام بود و چشم هایش جایی در دور دست های خاطراتم سوسو می زد می ایستم اما پله هم چنان بالا می رود در جستجوی آن نگاه آشنا خيره مي شوم به قاب های غبار گرفته لبخند پله همچنان پايين مي رود و من از خود مي پرسم آيا در آینه خاطرات آنان گاهي لبخند آشنایی سوسو می زند ! (ادم)
هنر دل شكستن
-
تاریخ: 1394/9/25 ساعت: 16:30
بدون تو بودن ، مگر مي شود مگر روزها بي تو سر مي شود كسي را كه دادند از تو خبر ز هر جز تويي بي خبر مي شود به تو سر سپردم ، به اصرار دل ولي ، آخرش دردسر مي شود اگر مست چشمان تو شد دلي چو من در دهان خطر مي شود تو قصد سفر مي كني و دلم به دنبال تو در به در مي شود دلم چون گل...
در طواف چشمت !
-
تاریخ: 1394/9/24 ساعت: 18:33
عقل را ديوانه كردي و تماشا مي كني عاشقان را دين و دل بردي و حاشا مي كني يك زماني همچو غنچه ، در حجاب پرده اي يك زمان گل مي شوي،بي پرده غوغا مي كني مثل پروانه ، طواف شمع چشمت مي كنم چشم مي بندي و در ما شعله برپا مي كني گاه مي آيم براي خوشه چيني ، از لبت مي زني لبخند و ما ...