در آغوش عشق
رفت پاييز و ، شب يلدا گذاشت
گرچه همچون هرشبي تنها گذشت
تك سواري بود ، بر اسب سپيد
آمد و چون باد از اينجا گذشت
عمر ، همچون ابر در دستان باد
بر من و تو زشت يا زيبا گذشت
در حساب عمر مجنونش نخوان
روز وشب هايي كه بي ليلا گذشت
گر چه جاي زخم خنجر باقي است
مي توان از كينه ها اما گذشت
عشق مثل جان درآغوشش گرفت
هر كسي ازعقل ، بي پروا گذشت
عشق دريا ، گر بگيرد دامنت
مي توان از صخره خارا گذشت
دل به دريا زد دلم ، اما غمت
همچو طوفان از سر دريا گذشت
بي هياهو دوست مي دارم تو را
روزگار عشق پر غوغا گذشت
يك جواب ساده مي خواهد دلم
روزهاي ، شايد و اما گذشت
عشق مثل جان درآغوشش گرفت
هر كسي ازعقل ، بي پروا گذشت
(ادم)