چیزی شبیه شعر

غم بود و من و شبي كه مهتاب نداشت همراه دوچشمي كه به سرخواب نداشت يك حنجره، بغض مانده در چاه گلو در حسرت ناله بود و چشم آب نداشت (ادم)

شب حسرت

 

غم  بود و من و  شبي كه مهتاب نداشت

همراه دوچشمي كه به سرخواب نداشت

يك  حنجره  ،  بغض مانده   در  چاه گلو

در حسرت ناله بود و چشم آب نداشت

(ادم)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 دی 1394ساعت 11:12  توسط آدم ADM