بهاري تر از بهار
شهري خمار چشمت اما من خمار تر
آنها دچار عشقت اما من دچار تر
مشتاق جرعه اي ز زمزم بي شمار خلق
لب تشنه لب تو از آن بي شمار تر
عمريست ديده بر درم در انتظار تو
چشمان من ز ديده يعقوب تارتر
پژمرده خزان دور از دوست ماندنم
از باغ در حصار دي ، چشم انتظار تر
گل گر چه پيش ديگران باشدعزيز،هست
پيش گلي شبيه تو از خار خوار تر
افسانه هاي عشق را خواندم همه ، ولي
عاشق نبود مثل من ، وز تو نگار تر
همچون شكوفه سر بزن از شاخه اميد
با گل بهار مي شود ئ ، با تو بهار تر
(ادم)
+ نوشته شده در يکشنبه
1 آذر
1394ساعت 16:34 توسط آدم ADM
|