كوله بار ريا
زهر با خود داشت،هر جامي چشيدم از شما
هيچ جز نامردمي ، هرگز نديدم از شما
بود بيهوده هر اميدي كه در دل داشتم
شد سيه پوش عزا و ماتم عيدم از شما
عشق را بازيچه دست هوس كرديد ، حيف
بود قلابي ، هر احساسي كه ديدم از شما
در دل چون سنگ تان يك قطره بي تاثير بود
اين همه نازي كه روز و شب كشيدم از شما
كاسبي كرديد با دل ؛ ناحبيبان خدا !
جو گرفتم هر چه را گندم خريدم از شما
پا كشيدم از دري كه قفل هايش وا نشد
دست هاي خواهش خود را بريدم از شما
شوره زاري شد ، گلستان وفاي دوستان
برگ برگش خار بود آن گل كه چيدم از شما
راستي تان را چگونه مي شود باور كنم
جز دروغ آيا كلامي هم شنيدم از شما
جز ريا در كوله بار عاشق و عابد نبود
دل به شيطان مي سپارم ، نا اميدم از شما
(ادم)