عكس نوشته 56
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 10:37
آفتاب خواهد شد
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 6:09
به نام صبح سپيد انقلاب خواهد شد اساس خانه ظلمت خراب خواهد شد به ياد خون گل سرخ ريخته بر خا ك بهار مي رسد و ، آفتاب خواهد شد شبيه طالع ما ، ديدگان بخت شما چو نوبتش برسد غرق خواب خواهد شد نشسته اي لب دريا ، ولي نمي داني كه سهم كوزه ات آخر سراب خواهد شد كبوتري كه به چنگال تو گرفتار است چو چشم ...
زمستان عشق
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 1:51
زلیخا هم اسیر دست شیطان می شود آخر نصیب یوسف ما کنج زندان می شود آخر به امید سر زلف کسی ماندم ، ندانستم شبیه بید با بادی پریشان می شود آخر به گل ها دل سپردن خار درچشم تو خواهد شد که هر دشت گلی روزی بیابان می شود آخر صدای شادمانی یک دو روزی هست مهمانت بنای هر دلی با گریه ویران می شود آخر ...
شمعي به ياد تو!
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 23:04
بيهوده بر طبل اندوه مي كوبي كسي زبان تو را نمي داند پرپر زدن پرنده لبخند رضايت مي نشاند بر لبان زندانبان در سر زمين بستن و شكستن سكوت نشانه خرد است خاموش كه باشي به ياد تو شايد دقيقه اي سكوت كنند شايد شمعي روشن شود به ياد تو قلبي كه روزگاري بود و عاشق بود! (ادم) telegram.me/chizishabihehsher
غزل پرداز درد
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 6:22
اگر چه مي رسد از هر طرف آواز درد اينجا صداي دلنشيني دارد اما ، ساز درد اينجا غروب عشق ، از اشك دل ما ارغواني شد بيا بنشين! تماشايي ست چشم انداز درد اينجا نمي داند كسي ، از حال مشتاقي ما چيزي نمي گويد زبان داغداران ، راز درد اينجا هواي نااميدي ، آسمان تلخ تنهايي خيالم بي تو پر شد، از پر پرواز در...
عكس نوشته 55
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:05
شبيه قصه عشق
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 18:03
چنين كه مست درآمد شراب چشمانت نه من كه هست زمانه خراب چشمانت دگر به حرف نگاهت، نمي سپارم دل به چاه حادثه بردم ، طناب چشمانت شبيه قصه اي از عشق سرنوشت مرا نوشته دست ازل ، در كتاب چشمانت سپيده سر نزند ، تا ابد به خانه ما اگر طلوع نكند ، آفتاب چشمانت هواي خاطره ام بوي سيب مي گيرد دمي اگر بنشي...
عكس نوشته 54
-
تاریخ: 1395/6/14 ساعت: 11:46
عكس نوشته 53
-
تاریخ: 1395/6/13 ساعت: 11:21
با ما مدارا كن
-
تاریخ: 1395/6/9 ساعت: 12:45
سيبي بيار و بار ديگر كار حوا كن در چشم آدم زندگي را پر ز معنا كن يك روز ، با خنده بيا تا خانه قلبم درگوش او مثل نسيمي عشق نجوا كن كابوس تلخ نا اميدي هاي هر شب را با حرف هاي روشن خود غرق رويا كن راز بزگي را دو چشمت مي كند پنهان چيزي بگو ، حرفي بزن ، حل معما كن اينجا كسي از عاشقي چيزي ن...
گرگ زندگي
-
تاریخ: 1395/6/9 ساعت: 12:44
زندگی گرگ شد و دور و برم می گردد مرگ ، چون لاشخوری دور سرم می چرخد داغ ، میخی است که بر سینه من می کوبد درد ، پیچی است که بر فرق سرم می چرخد من کبوتر شدم و عشق شما قیچی شد روز و شب در هوس بال و پرم می چرخد مثل ماری ز غم دوست به خود می پیچم نیست قر ، این که میان کمرم می چرخد مانده ام ...
لبخند قشنگ
-
تاریخ: 1395/6/10 ساعت: 18:44
گفتي دل تنگ داری ای دوست با ما سر جنگ داری ای دوست ما تنگ دل لب شماییم لبخند قشنگ داری ای دوست *ادم
بودن و نبودن
-
تاریخ: 1395/6/7 ساعت: 20:30
آن روزها اینگونه بی پروا نبودی اصلا ، شبیه آدم حالا نبودی آن لحظه هایی را که من بودم کنارت انگار اصلا توی این دنیا نبودی از همدلی می گفتی و همپایی خود من پا به پا کردم ، ولی تو پا نبودی یک عمر با تو همسفر بودیم با شوق همراه ما بودی ، ولی با ما نبودی مانند ابر از خود گذشتم ذره ذره قطره ...
كلمه هاي بازيگوش
-
تاریخ: 1395/6/6 ساعت: 11:07
مي گريزند از من مثل كودكان بازيگوش در مي زنند و مي گريزند كلمه ها! بعد ظهرهاي خسته صبح هاي كسل روزهاي تلخ تنهايي ذهنم مثل برگ هاي دفترم خط خطي مثل پاكت سيگارم خالي در مي زنند و مي گريزند كلمه هاي بازي گوش! *ادم
عكس نوشته 52
-
تاریخ: 1395/6/6 ساعت: 10:58
عكس نوشته 51
-
تاریخ: 1395/6/3 ساعت: 19:18
صداي سبزخيال
-
تاریخ: 1395/6/3 ساعت: 19:09
نگاه تو به گل افتاد و خار يادت رفت اسير باغ شدي و حصار يادت رفت چنان ز بيم زمستان گذشتي از ما، كه صداي سبز خيال بهار يادت رفت كنار پنجره شب را به كوچه خيره شدم چراغ روشن چشم انتظار يادت رفت چنان به كار گل روزگار مشغولي كه شورعاشقي و شوق يار يادت رفت در انتظار تو بودم ، نيامدي ا...
غزل هاي باراني
-
تاریخ: 1395/5/31 ساعت: 16:53
در آن چشم ها، غرق حيراني ام و در خاطرات تو زندانيم دلم در هواي شما مي تپد خبر داري از عشق پنهاني ام غريبم در اين عصر بي شور عشق گرفتار شب هاي ظلماني ام اسير خيال حضور توام رها كن ، ز چاه پريشاني ام دلت را غزل كن برايم بخوان به دنبال آواي انساني ام ببين لحظه لحظه صدا مي كنم تو را د...
شوق به دريا زدن
-
تاریخ: 1395/5/31 ساعت: 16:45
شبيه رشته عهد شما گسسته شدم هزار پاره ، شبيه دل شكسته شدم غرور غرش شيرم كه در گلو ماندم نشاط شعله رقصم ، كه پاي بسته شدم خيال پر زدنم ، مي برد به قله عشق هنوز عقابم اگر، بال و پر شكسته شدم دلم پر است ، ز شوق زدن به درياها اگر چه كشتي پير به گل نشسته شدم شراب ناب غزل كرده ام هوس امشب از اين خ...
عكس نوشته50
-
تاریخ: 1395/5/30 ساعت: 21:02