چيزي شبيه اسم تو
-
تاریخ: 1395/5/6 ساعت: 21:27
گرچه به ظاهر بركه اي آرام و خاموشم در انتظارت مثل سير و سركه مي جوشم در سرنوشت دست من خط خورده دامانت هرچند مي دانم ، ولي بيهوده مي كوشم خم كرد پشت قلب من را دار تنهايي لطفي كن و اين بار را بردار از دوشم دادي به دستم جام عشققت را ولي از آن جاي شراب شادماني ، گريه مي نوشم از خواب هم مانند بيدا...
حرمت عشق
-
تاریخ: 1395/5/6 ساعت: 19:04
اي راز نهان ، راز نهان راز نهانم امروز تو را در غزلي تازه بخوانم ممكن نشود رشته اين عشق بريدن ليلي تر ازآني تو و مجنون تر از آنم بي گرمي عشق تو به سردي زمستان بي سبز حضور تو به زردي خزانم من هيچ، نگهدار ولي حرمت عشقت يك لحظه به دامان محبت بنشانم مثل گل روييده به گلدان كويرم بايد ...
دريا و كوير
-
تاریخ: 1395/5/6 ساعت: 19:02
شباهت و تو دريا شبيه من و كوير است تو پر ز موج جواني، دلم ز داغ تو پيرست خوش آمدي به سراغ من اميد شكسته براي عاشقي اما - فداي چشم تو- دير است *ادم
عكس نوشته 41
-
تاریخ: 1395/5/5 ساعت: 18:57
من و دریا
-
تاریخ: 1395/5/2 ساعت: 19:48
شوق در چشمان دریا موج می زند شور در چشمان من ساحل نزدیک است تو دوری سوار موج آرزو می گذرم از دشت ها از کوه ها از جنگل ها از همه جا از همه کس می گذرم نسیمی خنک بوی گل های روسریت را با خود می آورد موج در آغوش ساحل آرام می گیرد من بر خیال شانه های تو ! #ادم
اذان غزل
-
تاریخ: 1395/4/30 ساعت: 12:59
بزن بر آتشم آبي به بوسه اي ز دهانت چه مي شود كه بنوشم شراب سرخ لبانت كنار چشم تو شوق است، آن كه مي رقصد شبيه قطره باران ، نشان راز نهانت تمام زندگيم شد خلاصه در غم عشقت بجز تو هيچ نخواهم از اين زمانه، به جانت تو مي روي و من و بارحسرت و همه عمر چقدر تاب توانم بياورم به گمانت دلم گرفته ا...
به افتخار شما
-
تاریخ: 1395/4/29 ساعت: 19:33
چراغ روشن خورشید، از تبار شماست سپیده ای که پس از شب دمید، کار شماست اشاره ای به تو دارد هلال روشن ماه زلال چشمه و آیینه ، نام مستعار شماست گمان کنم تو همان لیلی مثالی عشقی که بی شمار ، مجنون در انتظار شماست لب من و گل گلدان پشت پنجره ها اگر به خنده شکوفا شد از بهار شماست من از بهشت به دنبال عشق آ...
جان آتش
-
تاریخ: 1395/4/29 ساعت: 19:32
با خيال عشق ، جان عاقلان آتش گرفت نامت آمد بر زبان دل، زبان آتش گرفت با دعا گفتم شبي ، از بخت بگشايم گره از شرار سينه من ، آسمان آتش گرفت زاهدان را بغض برسجاده تقوا شكست خرقه اسرار پير عارفان، آتش گرفت لاله آمد از لبانت قصه اي را فاش كرد بيد شد مجنون و قلب باغبان آتش گرفت در هواي چشم تو، پر ...
ساده
-
تاریخ: 1395/4/14 ساعت: 20:22
خاكي و افتاده مي خواهم تو را ساده هستم، ساده مي خواهم تو را تا رها گردم از اين دلمردگي مثل جام باده مي خواهم تو را #ادم
آدم ديروزها!
-
تاریخ: 1395/4/12 ساعت: 18:07
از فردا مي ترسم از ساعت هاي پاياني امروز هم كاش هميشه ديروز بود مي شناسم لحظه لحظه ي ديروزها را مي شناسم لحظه هايي كه غارت شديم لحظه هايي كه تحقير شديم لحظه هايي كه كشته شديم اما فرداها....! كاش... كاش هميشه ديروز بود! #ادم
خوش خط و خال
-
تاریخ: 1395/4/12 ساعت: 11:55
شكلي شبيه مردمان محترم دارد گوشه لبخندش كمي ته رنگ غم دارد رفتار او مانند ماري خوش خط و خال است اما نه از نوع خطرناكش كه سم دارد در عشق، از مجنون صدها بار عاشق تر همراه ليلي ، يك دو جين شيرين هم دارد امروز ، از او هيچ كاري برنمي آيد هر"پس چرا"، پاسخ "فردا مي كنم" دارد هنگام پيروزي خودش...
بغض عشق
-
تاریخ: 1395/4/12 ساعت: 11:47
اين داغ را، اين درد را با كه بگويم شد از شراب زندگي ، خالي سبويم قلبي شكسته مي تپد در سينه، اما ازعشق بغضي مانده تنها در گلويم #ادم
رقص و آتش
-
تاریخ: 1395/4/9 ساعت: 17:15
مي زني لبخند تلخي و تماشا مي كني هرچه با لب گفته اي، با چشم حاشا مي كني مي شود پرپر زدن هاي دلت را خوب ديد مثل مرغ عشق، هي اين پا و اون پا مي كني داري از پروانه قلب پريشانم خبر سوختن در آتشش را رقص معنا مي كني سردي انگشت هايت مي نويسد عشق مرد حرف هايش را تو هم با اخم امضا مي كني مي گذاري ...
دیوارهای بی پنجره!
-
تاریخ: 1395/4/9 ساعت: 12:11
از شراب زندگی ، خالی خالی شد سبویم گوش کن ! این گام های مرگ ،می آید بسویم می مکد زالوی حسرت ، قطره قطره هستی ام را فرصتی باقی نمانده ، قصه هایم را بگویم سال ها رفتم به دنبال نشان دوست هر جا چیزی از ایمان نشد جز شک ، نصیب جستجویم هیچ چرخی ، بر مراد ما نزد ، یک دور چرخی نیست یک پنجره در دیوارهای رو ...
ازعلي آموز
-
تاریخ: 1395/4/6 ساعت: 14:30
بايد بياموزيم از او آزاده بودن را مانند دريا بيكران و ساده بودن را درپيش سيل جهل و توفان تعصب ها مانند كوهي استوار ايستاده بودن را بر دين سواران بركشيدن ذوالفقارخود با در بلا افتادگان افتاده بودن را شيريني وصل از لب شمشير نوشيدن با خون نوشتن معني دلداده بودن را در مجلس اهل ريا ساغر...
از جنس خدا
-
تاریخ: 1395/4/5 ساعت: 16:43
چیزی از جنس خدا در سینه داشت عشق را در قلب چون آیینه داشت جای داغ مهر بر پیشانیش دست هایش، دست هایش پینه داشت *ادم
شعر !
-
تاریخ: 1395/4/5 ساعت: 14:45
پیش اهل ذوق ، هر پرت و پلایی شعر نیست نظم های سست هر شاعر نمایی شعر نیست سر به دامان حقیقت دارد و پا در خیال گفته هر غافل سر به هوایی شعر نیست از شرار سینه پروانه سر بر می کشد حرف هر با سوختن نا آشنایی شعر نیست گاه آواز وصال و گاه فریاد فراق رنگ و بوی عشق دارد ، هر صدایی شعر نیست *ادم چيزي شبيه ...
شما را آرزو دارم
-
تاریخ: 1395/4/5 ساعت: 14:41
چشمان با دل آشنا را آرزو دارم آن آیه لطف خدا را آرزو دارم از مردم بیگانه با دل خسته ام ، خسته تنها شما ، تنها شما را آرزو دارم یک آسمان پاکی است در آبی عشق تو پرپر زدن در آن هوا را آرزو دارم ای چشم های تو بلای جان اهل دل من از دل و جان آن بلا را آرزو دارم دستان گرمت در میان دست های من یک جاده بی انت...
قصه مجنون
-
تاریخ: 1395/4/2 ساعت: 18:48
باده تو و ساغر تو و پیمانه تو باشی مقصود و مراد دل دیوانه تو باشی با شوق رسیدن به لبت "می" شود انگور یک روز ، اگر ساقی میخانه تو باشی فرهاد شدم ، زنده کنم قصه مجنون لیلي شو، که شیرینی افسانه تو باشی ای کاش که توفان بوزد ازطرف عشق من موی پریشان شده و شانه تو باشی کافر شده ام کعبه دل جا...
معراج عشق
-
تاریخ: 1395/4/1 ساعت: 13:05
شب تاريك چشمم، باز شد محتاج چشمانت بيا ! اين بار دادم عقل و دين را باج چشمانت در اين عصر هوس ، پيغمبر پاكي عشقم من مرا يك شب ببر تا خلوت معراج چشمانت *ادم