آشناي غزل!
گيسوانت چون قصيده ، چشم هاي تو غزل
عهد كردم تا بگويم من ، براي تو غزل
در همه ديوان هستي نيست شعري مثل تو
به گمان من ندارد او ، سواي تو غزل
هر چه كردي ، هر چه گفتي ، بود شعر دلنشين
اشتباه هاي تو هم مثل خطاي تو غزل
غمزه هايت حسن مطلع، نازها بيت الغزل
قهر و اخمت نيز چون ، چون و چراي تو غزل
منبع الهام هر حرفم ، خيال روي تو
در سكوتت نيز مانند صداي تو غزل
جاي شاخ گل كه اغلب خار دارد با خوش
نذر كردم تا بريزم ، زير پاي تو غزل
ديدمت ، با خنده پرسيدي : تو ديگر كيستي؟
پيك عشقم ، آشناي آشناي تو غزل!
راه رفتن در كنارت را دريغ از من نكن
دوست دارم تا بگويم پا به پاي تو غزل
(ادم)
+ نوشته شده در دوشنبه
2 شهريور
1394ساعت 12:07 توسط آدم ADM
|