نمك زندگي
مات بازي آسمان ، نشوي
غافل از گردش زمان ، نشوي
عمر ما چون نسيم مي گذرد
بي خيال عبور آن نشوي
پاسبان وجود تو عقل است
مست از جام جاهلان نشوي
نروي از گليم خود بيرون
پا پي كار ديگران نشوي
نيستي ! بهتر از كسان دگر
لحظه ي خام اين گمان نشوي
دور شو ، دورتر ، ز اهل ريا
قاطي خيل زاهدان نشوي
تا نپرسيدي و نسنجيدي
جانب مقصدي روان نشوي
نيستي تو همين تن تنها
پاي در بند آب و نان نشوي
در غم ديگران شراكت كن
سنگدل مثل بي غمان نشوي
با مدارا جهان بهشت شود
هيزم دوزخ جهان نشوي
وقت سرمايه است و تجربه سود
سود و سرمايه در زيان نشوي
دشمنان جمله رند و حيله گرند
مهره دست دشمنان نشوي
دوستي را هميشه پاس بدار
دشمن جان دوستان نشوي
غم موي سفيد را نخوري
سد عشق دل جوان نشوي
نمك زندگي ما عشق است
دور از شور عاشقان نشوي
بنده عشق باش و صاحب عقل
تا چو من جزو بيدلان نشوي
مي رسد دوره حساب و كتاب
غافل از روز امتحان نشوي
(ادم)