همنشين عشق باش
پاي خود را از گليم ديگران بيرون بكش
دست خود از آستين اين و آن بيرون بكش
خود قلم در كف بگير و نقش تازه خلق كن
سر نوشتت را ز دست آسمان بيرون بكش
برتري از هركه هست و بهتري از هر چه بود
روح را از بردگي ناكسان بيرون بكش
غم نباش و مردمان را پاي بند خود نكن
مثل شادي رقص از پير و جوان بيرون بكش
سخت مي گيرد جهان بر مردمان اهل حق
حق خود را از دهان هفت خوان بيرون بكش
پرچم آزادگي آسان نمي آيد به كف
تاج را از پنجه شير ژيان بيرون بكش
زندگي چندان نيرزد كه به ذلت تن دهي
جان خود را از جهان غافلان بيرون بكش
طالب شهر يقيني همنشين عشق باش
پاي دل را از گل حدس و گمان بيرون بكش
نيست هر شيرين لبي شايسته دلداريت
قلب خود از زير پاي دلبران بيرون بكش
تا به كي حرف دلت در سينه پنهان مي كني
عشق را از پشت پستوي دهان بيرون بكش
#ادم