كوچه نور
نپرسيدي از من كجا مي روم
و گفتي كه راه خطا مي روم
بيا تا برايت بگويم چرا
از اين شهر چون و چرا مي روم
در اين عصر تاريك توفان زده
غريبم ، پي آشنا مي روم
نديدي كه دل را به دريا زدم
و بي كشتي و ناخدا مي روم
دلم خون شد از اين همه من و تو
به جايي كه باشند ما مي روم
شكسته دلي دارم از دست تان
و در جستجوي دوا مي روم
از اين مجلس نام و نان خسته ام
به يك خلوت بي ريا مي روم
دل از استخوان شما كنده ام
رها ، چون عقابي رها مي روم
پي كوچه اي روشن از نور عشق
كجا نه ، كه تا ناكجا مي روم
#ادم
+ نوشته شده در سه
شنبه
5 بهمن
1395ساعت 15:12 توسط آدم ADM
|