وسوسه سيب
من از شرار دو چشم سياه مي ترسم
شبيه آينه ، از دود آه مي ترسم
دلم خوش است به اين خنده ها، ولي چه كنم
از آن نهفته غم در نگاه مي ترسم
لب تو نعمت و كفر است بوسه اي نگرفتن
بيا بيا كه من از اين گناه مي ترسم
هواي پيرهن پاره در سرم دارم
مني كه از شب تاريك چاه مي ترسم
دوباره وسوسه سيب در سرم افتاد
گمان نكن كه من از اشتباه مي ترسم
ملامت دگرانم نمي كند نگران
من از قضاوت سخت كلاه مي ترسم
اگر چه پند شما مثل قند شيرين است
از آنكه باز شوم سر به راه مي ترسم
#ادم
+ نوشته شده در سه
شنبه
31 فروردين
1395ساعت 18:57 توسط آدم ADM
|