عابد و عاشق
لب هاي من اصرار و چشمان شما انكار
خسته شدم از اين همه تكرار و هي تكرار
شد بيشتر شب هاي قصه از هزار و يك
شهزاد درخواب است ومن ازغصه اش بيدار
تا كي بگردم دور تو ، بي هيچ اميدي
تو نقطه و من پاي دوره گرد يك پرگار
حرفي ندارم تا بگويم بعد از اين با تو
خط شما و من موازي رسم شد انگار
تو در سپاه عقلي و من در سپاه دل
من عابد ميخانه ام ، تو عاشق پيكار
پاره نشد پيراهن تو گر چه در دستم
اي كاش زنداني دستانت شوم يكبار
ماندم ميان زندگي و مرگ ، سرگردان
يا دلبري كن يا بيا دست از دلم بردار
#ادم
telegram.me/chizishabihesher
+ نوشته شده در چهارشنبه
18 فروردين
1395ساعت 11:57 توسط آدم ADM
|