فصل ديوانگي
صبح است اين كه دردل گلدان شكفته است
اين آيه ها ، ز گريه باران شكفته است
وقت است در دو چشم من توفان بپاكني
بر عهد سيب سرخ عصيانت وفا كني
بايد دوباره ، چترهاي شوق وا شود
بايد دلم ، دوباره با عشق آشنا شود
جامي لبالب از شراب خانگي رسيد
انگار! فصل تازه ئ ديوانگي رسيد
كو اسب چوبي ام ، كه بتازم به نام تو
افسانه اي دوباره بسازم ، به نام تو
كردم هواي چاه و زندان اي برادران
كو گرگ ! تا مرا بدرد در خيالتان
در چشم آب و بر لب خود ناله كاشتم
در شوره زار دل ، دوباره لاله كاشتم
پر شد هواي دل ز بوي ياس پر زدن
بال و پرم پر است از احساس پر زدن
دارد دوباره سر به هوا مي شود دلم
از دام عقل خيره ، رها مي شود دلم
بايد دوباره با دل خود همنوا شوم
از حلقه ئ ريايي رندان جدا شوم
بشنو اذان عاشقي ، خيرالعمل خوان
برخيز و يك دو جرعه از جام غزل بخوان
(ادم)
telegram.me/masalansher