انتظار
نيمكت سيماني سرد است
دانه هاي برف سرد است
گنجشك ها خاموشند
كلاغ ها خاموشند
فواره ها را بسته اند
برگ هاي حالا قهوه اي
حوصله جيغ كشيدن ندارند
وقتي زير پا مي مانند
روي همان نيمكت سيماني
رو به همان خيابان درختي
نشسته ام
زير همان بيد
كه حالا گيسوانش سفيد شده است
در انتظار بهار
مانند موهاي من
در انتظار تو !
(ادم)
+ نوشته شده در چهارشنبه
13 آبان
1394ساعت 12:08 توسط آدم ADM
|