درانتظارخودم
بگذار تا بمانم اينجا ، در حصار خودم
اينجا درون آينه ، در انتظار خودم
مرا چه كار به دنياي پر هياهوتان
دور از شما نشسته ام ،سرم به كار خودم
ببين كه هيچ ندارم ز خود به دست خودم
از من گرفته ايد ، حتي اختيار خودم
در اين زمانه پوشيده از غبار غرور
گم كرده ام خود خودم را، بيقرار خودم
كسي براي كسي گريه هم نخواهد كرد
تنها و دلشكسته ام ، خود داغدار خودم
نه ترشده ست ديده اي ، نه تنگ شد دلي
از گريه هاي زار من ، بر حال زار خودم
نه دوستي به برم دارم و نه در بر يارم
بگذار تا بنشينم ، دمي كنار خودم
دل سياه ندارم پسند كار شما
غريب تر ز غريبم ، در اين ديار خودم
آماده ام بيا ، تو ماندي و من رفيق
خود بافتم ، گره زدم ، طناب دار خودم
(ادم)