فراموش نمي كنم !
فراموش نمي كنم !
هنوز
فراموش نكرده ام
آن روزهايي را
كه دارا انار داشت
و خواهرم سارا
براي انار گريه مي كرد
انگار همين ديروز بود
فراموش نكرده ام
هنوز
دستهاي من
متورم تركه هاي آموزگار است
_آقا اجازه !
چرا سارا انار ندارد؟
مثل پدر ما
پدر سارا هم
وضعش خوب نيست !
هيچ كدام از بچه هاي كلاس انار نداشت
اما همه به سوالم خنديدند
و معلم
علامت سوال بزرگي را
كه درخنده هايشان بود
نديد!
فراموش نكرده ام
من قهرمان نبودم
اما تنها بودم
و دست هايم
هنوز متورم آن تنهايي است !
(ادم)
هنوز
فراموش نكرده ام
آن روزهايي را
كه دارا انار داشت
و خواهرم سارا
براي انار گريه مي كرد
انگار همين ديروز بود
فراموش نكرده ام
هنوز
دستهاي من
متورم تركه هاي آموزگار است
_آقا اجازه !
چرا سارا انار ندارد؟
مثل پدر ما
پدر سارا هم
وضعش خوب نيست !
هيچ كدام از بچه هاي كلاس انار نداشت
اما همه به سوالم خنديدند
و معلم
علامت سوال بزرگي را
كه درخنده هايشان بود
نديد!
فراموش نكرده ام
من قهرمان نبودم
اما تنها بودم
و دست هايم
هنوز متورم آن تنهايي است !
(ادم)