حكم عاشقي
حكم عاشقي
زدم در ، سال ها ، اما برويم وا نشد آخر
گمانم ، حكم عاشق بودنم ، امضا نشد آخر
به دنبال كسي بودم كه با من همزبان باشد
تمام عمر گشتم ، او ولي پيدا نشد آخر
به خود گفتم صبوري مي كنم ، تا حل شود مشكل
صبوري كردم اما ، غوره ها حلوا نشد آخر
به هر سويي كه رفتم ، راه ،سخت و رو به بالا بود
سرازيري در اين دنيا ، نصيب ما نشد آخر
اگر هم چشم هاي بخت من ، روزي ، شبي ، وا شد
من از خيرش گذشتم در نهايت ، يا نشد آخر
به هر كس درد دل گفتم ، به من ، اميد فردا داد
نمي دانم چرا اين روزها ، فردا نشد آخر
(ادم)
+ نوشته شده در يکشنبه
5 مهر
1394ساعت 11:28 توسط آدم ADM
|