رباعي ها
رباعي ها
اي دل ! چه شد اين گونه گرفتار شدي
نا ديده اسير چشم دلدار شدي
آن ماه كجا و توي ديوانه كجا
تو پير شدي ، پير دل آزار شدي
****
در سايه او كمال هم ممكن شد
با همت او وصال هم ممكن شد
پنهاني ، دل به عقل مي گفت چنين :
با عشق ، ببين ، محال هم ممكن شد
****
يك نقطه از اين عكس ، نشان در من نيست
يك موي از آن مرد جوان در من نيست
داغ غم عشق ، مرد مي خواهد مرد
نه ! تاب چنان بار گران در من نيست
****
آن موج كوچكم ، كه به ساحل نمي رسم
مانند يك كلاغ ، به منزل نمي رسم
در آرزوي ديدنت ، عمري دويده ام
مي ميرم و به آرزوي دل نمي رسم
(ادم)
+ نوشته شده در شنبه
4 مهر
1394ساعت 16:31 توسط آدم ADM
|