چیزی شبیه شعر

ديوانه بازي از جان گذشتي و از اين ويرانه در رفتي مجنون شدي از دست اين ديوانه در رفتي دل دادي و ديدي خطا كردي، رها كردي از زير بار عاشقي، رندانه در رفتي چشمش كما

ديوانه بازي

 

 

ديوانه بازي

 

از جان گذشتي و از اين ويرانه در رفتي

مجنون شدي از دست اين ديوانه در رفتي

دل دادي و ديدي خطا كردي ، رها كردي

از زير بار عاشقي ، رندانه در رفتي

چشمش كمان و تير مژگان داشت بر دوشش

در بندش افتادي  ، ولي مردانه در رفتي

پير و جوان را با هوس در دام خود دارد

پيرانه سر از اين قفس جانانه در رفتي

در رفتن از دست زليخا سخت و دشوار است

اما تو همچون يوسف استادانه در رفتي

خواندي برايش قصه شيرين ليلا را

وقتي كه خوابش برد ، تو دزدانه در رفتي

پايان جنگ عقل و دل ، ديوانه بازي بود

از دست اين ديوانه ها ، مستانه در رفتي

عاقل تر از آني كه در بند خرد ماني

از دام پير عقل ،  با پيمانه در رفتي

بازيچه  تقدير  بودي  و اسير غم

خنديدي و از اين تماشاخانه در رفتي

 

(ادم)

+ نوشته شده در  يکشنبه 15 شهريور 1394ساعت 12:19  توسط آدم ADM