نه بگویی ، جان تو شر می شوم
نه بگویی ، جان تو شر می شوم
دست بر دسته خنجر می شوم
دوستت دارم ، بیا با من بمان
دوست نه ؛ این بار شوهر می شوم
تو برای من پرنسس می شوی
من برایت حكم قیصر می شوم
چند روزی در محل کن پرس و جو
خوب خوبم ، با تو بهتر می شوم
پهلوانم ، عاشق کباده ام
ذره ای چاقم که لاغر می شوم
گر پسندت نیست اسم من بگو
جای اسکندر، مظفر می شوم
گر سبیلم کرد مشکل کار من
می تراشم ، کوسهء گر می شوم
این اتول را می فروشم جان تو
می روم دلال و شرخر می شوم
با قناری قهر کردم جان تو
بی خیال هر چه کفتر می شوم
بی سواتم ؛ بی کمالاتم ، درست
با تو اهل درس و دفتر می شوم
پول دارم مدرکش را می خرم
يك شبه از همه سرتر می شوم
باد را از کله بیرون می کنم
تو بخواهی پاک پنچر می شوم
به گل چادر گلدارت قسم
گر چه خارم بی تو پرپر می شوم
(ادم)