الكي
شده ایم عاشق و دیوانه و شیدا الکی
من شدم وامق و او هم شده عذرا الکی
ساختیم خانه ای از مهر و محبت، مثلا
من شدم آدم و او حضرت حوا الکی
گفت دیروز که امروز برآرد کامم
می دهد بار دگر وعده فردا الکی
من زرنگم به گمان همه کس ، اما او
تشنه لب می بردم تا لب دریا الکی
او ریا کرد و من از لفظ حقیقت گفتم
من شدم ابله و او عاقل و دانا الکی
هر چه دیدم الكي، هر چه شنیدم الكي
عین عشق من و او ؛ شد همه دنیا الکی
دوستی ، عشق ؛ وفاداری و ایثار همه
ادعاييست که شد یکسره حالا الکی
نیست جز صحنه زیبای نمایش اینجا
هست هر چیز در این شهر به مولا الکی
این همه پایین و بالا نکن ای صاحب راز
هست پایین همه بازیچه و بالا الکی
عرضه کردم به جهاندیده رندی شعرم
گفت در لفظ ضعیف است و به معنا الکی
الکی نیست هر آن قصه شنیدی از عشق
نتوان گفت چنین قصه زیبا الکی
(ادم)