رو به زوال!
عشق يك سلسله رو به زوال است اينجا
ديدن عاشق و معشوق ، محال است اينجا
نه فقط عشق به زندان هوس افتاده
عقل هم در قفش بي پر و بال است اينجا
عشق لفظي ست در اين قوم به معني هوس
هر كه شد مدعي آن ، پي حال است اينجا
دست گيرت نشود دوست ، به هنگام نياز
دوستي جاي عصا ، دست وبال است اينجا
هنر و دانش و مردي ندهد سود تو را
قيمت مرد به اندازه مال است اينجا
نخرد هيچ كسي پاكي دامن ، بانو!
قدر حوا ، به ميزان جمال است اينجا
صادقان ساده لوح هانند به چشم همه كس
رندي و پشت هم اندازي كمال است اينجا
عدل و انصاف نماندست در اين شهر ريا
داد ، انگار كه كور و كر و لال است اينجا
در دل عارف و عامي خبر از ايمان ، نيست
قبله مدعيان ، رو به شمال است اينجا !
(ادم)